مسجد ارک - 1400/1/31 - شب هفتم ماه مبارک رمضان
31 فروردین 1400
گنج مخزون که خدا داشت، گدا هم دارد این گدا، فاطمه دارد که خدا هم دارد بیجهت خالق ما خالق حیدر نشده نظری داشت به سلمان که به ما هم دارد بَدم اما نروم بیعلی اصلا به بهشت ته بازار نجف بیسر و پا هم دارد جای این طفلِ گنهکار علی شرمندهست چه مرامی طرف کار… بیشتر »
نظر دهید »
مسجد ارک - 1400/1/30 - شب ششم ماه مبارک رمضان
30 فروردین 1400
تو در جود و بخشش نهایت نداری تو بخلی زمان عطایت نداری منم یاغی اما تو زندان برای فراری بی دست و پایت نداری تو را بندههایت فراموش کردند ولی کینه از بندههایت نداری تو گفتی جهنم برای تو دارم نه عشقم، عزیزم، فدایت نداری! اگر که بدم خب خدایم تو هستی نیازی… بیشتر »
مسجد ارک - 1400/1/29 - شب پنجم ماه مبارک رمضان
29 فروردین 1400
الهی و ربی ببین بی نوایم ثوابی ندارم سراپا خطایم من آنقدر توبه شکستم که دیگر به پیش تو رنگی ندارد حنایم به اخم و سکوتت ز من رو مگردان مرانم از این در، بده ناسزایم به پشت در خانه ات مینشینم بگو تا که داخل بیایم، نیایم؟ وفایت همیشه به دادم رسیده ببخشم که… بیشتر »
مسجد ارک - 1400/1/28 - شب چهارم ماه مبارک رمضان
28 فروردین 1400
از ما گذشت عمر و شب ما سحر نشد نفرین به آن دمی که کنار تو سر نشد خیلی دلم گرفته دوباره نیامدی امروز هم به کام من در به در نشد هر کس به من رسید سراغ تو را گرفت اما دلم ز خیمهی تو باخبر نشد این کوچه را برای تو جارو زدم، اما آخر چه شد که روزی ما یک گذر… بیشتر »
مسجد ارک - 1400/1/27 - شب سوم ماه مبارک رمضان
27 فروردین 1400
چشم خود را باز کن ای دل ضیافت را ببین سفرهاش اندازهی دنیاست وسعت را ببین فکر سرمای زمستان باش فرصت اندک است از همین امروز فردای قیامت را ببین صاحب سفره کریم است و به دنبال گداست تو فقط او را صدایش کن اجابت را ببین هر که هستی هر چه هستی بر کسی مربوط… بیشتر »
مسجد ارک - 1400/1/26 - شب دوم ماه مبارک رمضان
26 فروردین 1400
روی دل تصویر ماهم را کشیدم آمدم باز هم کوه گناهم را کشیدم، آمدم قفل بر روی در میخانهی مستان زدند بیخیال قفل راهم را کشیدم، آمدم دوستم میگفت میمیری، نرو، دیوانهای! حاصل عمر تباهم را کشیدم، آمدم ای خدا دیدی که از چنگال شیطان آخرش دستهای بیپناهم را… بیشتر »
مسجد ارک - 1400/1/25 - شب اول ماه مبارک رمضان - حاج منصور ارضی
25 فروردین 1400
آن کس که اول ماه دست مرا گرفته سی شب برای من در میخانه جا گرفته با یار وعده دارم هر شب همین حوالی شبهای ساکت من بوی خدا گرفته هر کس بد مرا گفت او خوبی مرا گفت پشت مرا همیشه بی ادعا گرفته صد بار گم شدم من در کوچه های دنیا من کور بودم و او بهرم عصا گرفته… بیشتر »