صنف لباس فروش ها -1396/5/17- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
شکوه دارم از خودم بر بخت خود پا میزنم
سالها روضه میآیم و باز درجا میزنم
گریهات را با گناهانم درآوردم، ولی
مینشینم نالهی الغوث آقا میزنم
گرچه میگویم که دنیای منی یابن الحسن
در عوض قید شما را پای دنیا میزنم
از دورویی خستهام از دست دارم میروم
با همین اعمال زشتم حرف زیبا میزنم
من بدم اما دعایم کن، تو بابای منی
طفل بازیگوش هستم رو به بابا میزنم
خیمهات خلوت که باشد درد دل راحتتر است
پس میآیم حرفهایم را سحرها میزنم
طاقت من طاق شد پس کی براتم میرسد
یا ببر تا کربلا یا که خودم را میزنم
باز هم از طوس دارد برگ دعوت میرسد
برگهی حاجات خود را در حرم تا میزنم
صنف لباس فروش ها -1396/5/10- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
آبرویم را سر این نفس آسان میبرم
مرگ را از خاطرم هنگام عصیان میبرم
تشنهی معرفتم این سو و آن سو میروم
بهرهای اصلا از این دریای قرآن میبرم؟
بندهای حیرانم و جای کلام صاحبم
از کلام دیگران بیفکر فرمان میبرم
لوح دل بیآب دیده از گنه عاری نشد
اشک را با غفلتم از کوی مژگان میبرم
بعد از این حالا که یوسف هم خریدارم نشد
چون زلیخا خونجگر سر در گریبان میبرم
من نمیبینم، نمیدانم، نمیفهمم، ولی
بهرهها از او در این دوران هجران میبرم
گرچه در هفته فقط یک جمعه یادش میکنم
از دعایش روز و شب سود فراوان میبرم
بیپناهم هر کجا رفتم جوابم کردهاند
پس پناهم را به دربار خراسان میبرم
جام جانان را همیشه با وضو سر میکشم
یا نام سلطان را فقط با چشم گریان میبرم
کربلا میخواهم و با صد امید و آرزو
حاجتم را محضر آقا رضا جان میبرم
با توسل بر غم زهرا به محشر می روم
با توسل راه در دربار سلطان میبرم
ننگ بر اهل مدینه که علی فرموده است
همسرم را با قد خم بیت الاحزان میبرم
صنف لباس فروش ها -1396/5/3- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
یک روز پی کسبی و در فکر معاشی
یک روز شدی غرق تماشای حواشی
ای طالب طوف نوه زادهی کعبه
وقتش نشده تا که سرت را بتراشی؟
این رسم، کجا رسم تمنای نگار است؟
بیزحمت و بیخدمت و بیسعی و تلاشی
گمراه بمان لیک بدان منتظرت هست
تو منتظر یار چه باشی چه نباشی
جانم به فدای شهدایی که پی یار
گشتند سر کوی عقیله متلاشی
پروانه به پروانه همه شعله خریدند
تا اینکه نیافتد به رخ شمع خراشی
ای دیده بیا همدم داغ جگرش باش
تا بر جگر شعلهورش اشک بپاشی
دیر آمدهای زود برو از روی جسمش
ای که ته گودال به دنبال «عبا»شی
صنف لباس فروش ها -1396/4/29- زیارت عاشورا -شهادت امام جعفر صادق علیه السلّام- حاج منصور ارضی
شرمندهام، شرمنده از شبهای هجرانی
حق میدهم من را دگر از خود نمیدانی
فکر تو کم بودم، تو خیلی فکر من بودی
خیرت رسیده به گدا پیدا و پنهانی
موی سپید نوکرانت هم نمایان شد
پس کی به پایان میرسد این راه طولانی
شهری که جای تو نباشد جای باران نیست
تو نیستی در شهر ما و نیست بارانی
امروز و فردا کردنم برد آبرویم را
دیگر نمانده وقت توبه، وقت جبرانی
هرقدر میخواهی بزن حرفی ندارم من
اما فقط قولی بده، رو برنگردانی
در را به روی میهمان بستیم و خندیدیم
آه ای مسلمانان چه شد رسم مسلمانی
ای کربلایی زیر قبّه یاد کن ما را
محتاج محتاجیم، مائیم و پریشانی
شیخ الائمه کوچه به کوچه بر زمین افتاد
یاد زمین افتادنش امروز گریانیم
صنف لباس فروش ها -1396/4/27- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
به سوی یار از ندارها سلام میرسد
خوشیم این سلامها به آن امام میرسد
شدیم بی نصیب از نظارهی رُخش ولی
نگاه لطف او به ما علی الدوام میرسد
عطای یار و منع بخشش از یکست باطنا
صلاح ماست هر دوتاش هر کدام میرسد
بریده میشود نخ توسل اهالیاش
به پای سفرهای که لقمه ی حرام میرسد
از این طرف گناه ما فقط به سوی او رسید
از آن طرف همیشه لطف و احترام میرسد
همین که بر دعا دو دست خود بلند میکند
به قلب ما همین دقیقه التیام میرسد
دل شکسته از غریبی عقیله صبر کن
میآید آن امام و و قت انتقام میرسد
صنف لباس فروش ها -1396/4/20- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
حضور دارد و ما فکر غیبتش هستیم
غریب مانده و غافل ز غربتش هستیم
سراغ از او نگرفتیم، او سراغ گرفت
گله نکرده ز ما گرچه رعیتش هستیم
به جای کار برایش همش طلبکاریم
نه نوکریم نه در فکر خدمتش هستیم
چقدر همت ما بوده مَحرمش باشیم؟
چقدر مونس شبهای خلوتش هستیم؟
همیشه، همه جا او هوای ما را داشت
همیشه و همه جا زیر منتش هستیم
قرار بود بسوزیم ما ولی نگذاشت
خدا گواهست اسیر رفاقتش هستیم
خدا کند که به ما کربلا افاضه کند
که سالهای زیادی به حسرتش هستیم
چه کربلاست که عالم به هوش میآید
چه کربلاست که فکر زیارتش هستیم
چقدر کار این بزرگزاده سخت میشود
در آن زمان که کاروان به ازدحام میرسد
مسجد ارک - 1396/3/13 - ماه مبارک رمضان (شب هشتم) - حاج منصور ارضی
ای ماه که در پردهای از نور نهانی
حیف است نیایی و بیاید رمضانی
حیف است که با چای غم و لقمهی هجرت
ما را به سر سفرهی افطار نشانی
تا چنگ فراقت شده زنجیر گلویم
پایین نبرد بغض مرا آبی و نانی
ای وارث فریاد علی ولی الله
تو حاجت اوقات غم انگیز اذانی
برگرد که با دست خود از بام محبت
این سفرهی آلودهی دل را بتکانی
من عبد خطاکار و تو مولای خطا پوش
من نیز همان هستم و تو نیز همانی
جانم به فدای رمضانی که در آن ماه
تو روضه بخوانی تو مناجات بخوانی
امسال سر سفرهی آقای رئوفیم
ای کاش تو ما را به خراسان برسانی