صنف لباس فروش ها -1396/6/14- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
نظر به روی تو شد قبلهگاه آمالم
ترحمی بنما، کن نظر به احوالم
نوشته روی جبینم فراق تا به ابد
بنالم از غم دل یا بدی اقبالم؟
من آن کبوتر بامم که هر کجا رفتم
به سنگ تهمت مردم شکسته شد بالم
فقط ضمانت تو گشته مُهر تائیدی
به توبه نامهی بیاعتبار هر سالم
نه پای رفتنی هست و نه روی آمدنی
بگو چه چاره کنم من ز دست اعمالم
صدای پای محرم به گوش میآید
شبانه روز به یاد حسین مینالم
قسم به موی پریشان عمه جان شما
به گریه دل نگران حسین و گودالم
صدا زد از ته گودال، خواهرم برگرد
مگر نگفتم عزیزم نیا به دنبالم
برو به خیمه نبینی بریدن سر را
وگرنه پیر شوی پای جسم پامالم
صنف لباس فروش ها -1396/6/7- زیارت عاشورا - شهادت امام محمدباقر علیه السّلام- حاج منصور ارضی
دلگیرم از خودم که دلم گیر یار نیست
اصلا برای آمدنش بیقرار نیست
گیرم رسید روز وصالش، چه فایده؟
وقتی که دل به شوق وصالش دچار نیست
روزی هزار بار دلش را شکستهام
این گونه زیستن، ادب انتظار نیست
همسایهای گرسنه و اهل محله خواب
یعنی در این محله کسی سفرهدار نیست
آخر چقدر در پی دنیا دویدهایم
باور کنید حرص زدن افتخار نیست
امروز اگر که توبه نکردم چه میکنم
فردا که زیر خاک مرا اختیار نیست
ای دل به هوش باش ببین چرخ روزگار
خالی ز لطف و رحمت پروردگار نیست
باید که گردگیری دل کرد و گریه کرد
گریه برای عاشق دلداده عار نیست
وای از مزار و غمکدهی باقر العلوم
یک سایهبان به گسترهی آن مزار نیست
حجاج مکّهاند و به روز شهادتش
یک شیعه در مجاورت آن دیار نیست
صنف لباس فروش ها -1396/5/31- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
کسی که از امام عصر خود خواهد وصالش را
کسی که آرزو دارد نظاره بر جمالش را
ندارد چارهای جز این که بشناسد در این دنیا
صراط مستقیمش را حرامش را حلالش را
خیال معصیت، معصیت است و منتظر باید
نگه دارد از اوهام خطا فکر و خیالش را
تعجب میکنم از عاشقی که بهر یک لذت
به آتش میکشد سرمایهی هفتاد سالش را
چگونه ادعای بنده بودن میکند آنکه
نمیپردازد از مازاد مالش، خمس مالش را
چه حیف است اشک آقا خرج رسوایی ما گردد
روان میسازد این اعمال ما اشک زلالش را
محب آل حیدر لحظههایش مملو از ذکر است
همیشه مغتنم میداند از دنیا مجالش را
شهید از کل دنیایش برید و در ازای آن
از این ترک تعلق یافته راه کمالش را
بسوز ای دل برای غصههای عمه سادات
که روی نیزهای کامل شده بیند هلالش را
امان از چوبهی محمل بگو یک زن در این محفل
ببندد بر سر خونین زینب تکه شالش را
صنف لباس فروش ها -1396/5/24- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
غزل غزل به پای تو نگاه پاک ریخته
چه جسمها بدون سر به روی خاک ریخته
تو را میان چشمهای آن شهید جستهام
شنیدهام خدا تو را به قلب پاک ریخته
ز بعد دیدگان تو چه چشمهای خیرهای
به پای تو به ذکر روحی الفداک ریخته
ز هرکه دل برده آن جمال نازنین ما
برون ز دل تعلقات ما سواک ریخته
مقام اولیاء یافته به سوی تو شتافته
میان اشقی الاشقیاء ز سینه باک ریخته
به وقت سر بریدنش حسین میزد از لبش
و در شکنج گیسویش شبیه تاک ریخته
مسیر خیر مقدمت ببین چه گلفشان شده
به جای فرش، نعشهای سینه چاک ریخته
نگاه کن چقدر عاشق شهادت آمده
برای هر نگاه تو بسی هلاک ریخته
ز یک مسیر کشتههای تازه تازه میرسد
و یک مسیر استخوان بیپلاک ریخته
هزارها چنان زهیر، هزارها چنان بریر
برای کربلای تو بدین ملاک ریخته
سر تو را به نیزهها زدند «جدی الغریب»
کسی نگفت خون تو چه هولناک ریخته
ز تل زینبیه دیدند اهل بیت تو
که قطعه قطعه پیکرت به روی خاک ریخته
به پیش چشم مادرت و در کنار خواهرت
به دشت جسم بیسرت چه چاک چاک ریخته
نگاه دخترت به اشکهای خواهرت
به زخمهای حنجرت چه دردناک ریخته
صنف لباس فروش ها -1396/5/17- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
شکوه دارم از خودم بر بخت خود پا میزنم
سالها روضه میآیم و باز درجا میزنم
گریهات را با گناهانم درآوردم، ولی
مینشینم نالهی الغوث آقا میزنم
گرچه میگویم که دنیای منی یابن الحسن
در عوض قید شما را پای دنیا میزنم
از دورویی خستهام از دست دارم میروم
با همین اعمال زشتم حرف زیبا میزنم
من بدم اما دعایم کن، تو بابای منی
طفل بازیگوش هستم رو به بابا میزنم
خیمهات خلوت که باشد درد دل راحتتر است
پس میآیم حرفهایم را سحرها میزنم
طاقت من طاق شد پس کی براتم میرسد
یا ببر تا کربلا یا که خودم را میزنم
باز هم از طوس دارد برگ دعوت میرسد
برگهی حاجات خود را در حرم تا میزنم
صنف لباس فروش ها -1396/5/10- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
آبرویم را سر این نفس آسان میبرم
مرگ را از خاطرم هنگام عصیان میبرم
تشنهی معرفتم این سو و آن سو میروم
بهرهای اصلا از این دریای قرآن میبرم؟
بندهای حیرانم و جای کلام صاحبم
از کلام دیگران بیفکر فرمان میبرم
لوح دل بیآب دیده از گنه عاری نشد
اشک را با غفلتم از کوی مژگان میبرم
بعد از این حالا که یوسف هم خریدارم نشد
چون زلیخا خونجگر سر در گریبان میبرم
من نمیبینم، نمیدانم، نمیفهمم، ولی
بهرهها از او در این دوران هجران میبرم
گرچه در هفته فقط یک جمعه یادش میکنم
از دعایش روز و شب سود فراوان میبرم
بیپناهم هر کجا رفتم جوابم کردهاند
پس پناهم را به دربار خراسان میبرم
جام جانان را همیشه با وضو سر میکشم
یا نام سلطان را فقط با چشم گریان میبرم
کربلا میخواهم و با صد امید و آرزو
حاجتم را محضر آقا رضا جان میبرم
با توسل بر غم زهرا به محشر می روم
با توسل راه در دربار سلطان میبرم
ننگ بر اهل مدینه که علی فرموده است
همسرم را با قد خم بیت الاحزان میبرم
صنف لباس فروش ها -1396/5/3- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
یک روز پی کسبی و در فکر معاشی
یک روز شدی غرق تماشای حواشی
ای طالب طوف نوه زادهی کعبه
وقتش نشده تا که سرت را بتراشی؟
این رسم، کجا رسم تمنای نگار است؟
بیزحمت و بیخدمت و بیسعی و تلاشی
گمراه بمان لیک بدان منتظرت هست
تو منتظر یار چه باشی چه نباشی
جانم به فدای شهدایی که پی یار
گشتند سر کوی عقیله متلاشی
پروانه به پروانه همه شعله خریدند
تا اینکه نیافتد به رخ شمع خراشی
ای دیده بیا همدم داغ جگرش باش
تا بر جگر شعلهورش اشک بپاشی
دیر آمدهای زود برو از روی جسمش
ای که ته گودال به دنبال «عبا»شی