صنف لباس فروش ها - 1396/6/31- زیارت عاشورا - روز اول محرم - حاج منصور ارضی
ز آستان تو دورم دلم پر آشوب است
گواه من به همین پلک های مرطوب است
فقط به خاطر تو آبرو به من دادند
چنان سگی که به اصحاب کهف منسوب است
ز من مخواه صبوری کنم به پای فراق
که صبر پای فراق تو کار ایوب است
دعای خیر تو باعث شده زمین نخورم
چقدر اینکه تو هستی کنار من خوب است
گرفته دیده ی ما را حجابی از ظلمت
نگار من پس صدها حجاب، محجوب است
بدون تو همه ی سال را عزاداریم
زمان دوری یوسف عزای یعقوب است
مرا درست کن و به وصال خود برسان
نمی رسد به وصالت دلی که معیوب است
عریضه دادم و گفتم مرا حرم بفرست
تمام حاجت من در عریضه مکتوب است
غریب کرب و بلا در میان گودال و
به روی پیکر او سنگ و آهن و چوب است
صنف لباس فروش ها -1396/6/28- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
تکیه بر دیوار کعبه میدهی وای از دلت
از غم جدّ غریبت آگهی وای از دلت
روز و شب گریه کنی و باز روز آمدن
نالهی وا زینبا سر میدهی وای از دلت
اشک، چشمت را بگیرد با «انا ابن الفاطمه»
روی دیوار حرم سر مینهی وای از دلت
یاد دیوار و در و گودال و نهر علقمه
میشود هر یک به روضه منتهی وای از دلت
آن دو را پیش تو از کعبه تا شهر مدینه دور نیست
بازگردد ناگهان بر تو غمی وای از دلت
آن دو را بیرون کشی از قبرها نعرهکشان
تا زنی سیلی به آن دو وانگهی وای از دلت
روضه میخوانی به وقت انتقامت تا دهی
عالمیان را نجات از گمرهی وای از دلت
تا اراده میکنی یک آن رَوی کرب و بلا
داغها دارند با تو همرهی وای از دلت
«یا لثارات الحسین» تو به ما هم میرسد
ای امیر لشگر ثاراللّهی وای از دلت
جان به قربانت چقدر آن روز زحمت میکشی
تا قیود نفس از ما وانهی وای از دلت
عالمی در انتظار صوت مولایی توست
کِی «انا المهدی» به عالم سر دهی وای از دلت
صنف لباس فروش ها -1396/6/21- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
قربان تو و محکمهی عذر پذیرت
قربان تو و لطف و مبرّات کثیرت
ای حجت حق درگذر از بندهی زارَت
حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت
خالی شده پیمانهی ما «أَوفِ لَناَ الکَیل»
ای یوسف زهرا نظری کن به فقیرت
هر لحظهی ما پر شده از عطر دعایت
الحق که تو هستی همه دم فاطمه سیرت
هر جا که رسیدیم فقط مدح تو گفتیم
بگذار بمانیم همان معرکهگیرت
هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم
دلخوش به توایم و همه هستیم اسیرت
گفتیم بیا روضهی عباس گرفتیم
شاید که سوی خیمهی ما خورد مسیرت
ای مادر عباس اجازه بده یک بیت
ما روضه بخوانیم از آن کوه بصیرت
بیدست و پر از تیر ز بالای بلندی
افتاد زمین ام بنین ماه منیرت
صنف لباس فروش ها -1396/6/14- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
نظر به روی تو شد قبلهگاه آمالم
ترحمی بنما، کن نظر به احوالم
نوشته روی جبینم فراق تا به ابد
بنالم از غم دل یا بدی اقبالم؟
من آن کبوتر بامم که هر کجا رفتم
به سنگ تهمت مردم شکسته شد بالم
فقط ضمانت تو گشته مُهر تائیدی
به توبه نامهی بیاعتبار هر سالم
نه پای رفتنی هست و نه روی آمدنی
بگو چه چاره کنم من ز دست اعمالم
صدای پای محرم به گوش میآید
شبانه روز به یاد حسین مینالم
قسم به موی پریشان عمه جان شما
به گریه دل نگران حسین و گودالم
صدا زد از ته گودال، خواهرم برگرد
مگر نگفتم عزیزم نیا به دنبالم
برو به خیمه نبینی بریدن سر را
وگرنه پیر شوی پای جسم پامالم
صنف لباس فروش ها -1396/6/7- زیارت عاشورا - شهادت امام محمدباقر علیه السّلام- حاج منصور ارضی
دلگیرم از خودم که دلم گیر یار نیست
اصلا برای آمدنش بیقرار نیست
گیرم رسید روز وصالش، چه فایده؟
وقتی که دل به شوق وصالش دچار نیست
روزی هزار بار دلش را شکستهام
این گونه زیستن، ادب انتظار نیست
همسایهای گرسنه و اهل محله خواب
یعنی در این محله کسی سفرهدار نیست
آخر چقدر در پی دنیا دویدهایم
باور کنید حرص زدن افتخار نیست
امروز اگر که توبه نکردم چه میکنم
فردا که زیر خاک مرا اختیار نیست
ای دل به هوش باش ببین چرخ روزگار
خالی ز لطف و رحمت پروردگار نیست
باید که گردگیری دل کرد و گریه کرد
گریه برای عاشق دلداده عار نیست
وای از مزار و غمکدهی باقر العلوم
یک سایهبان به گسترهی آن مزار نیست
حجاج مکّهاند و به روز شهادتش
یک شیعه در مجاورت آن دیار نیست
صنف لباس فروش ها -1396/5/31- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
کسی که از امام عصر خود خواهد وصالش را
کسی که آرزو دارد نظاره بر جمالش را
ندارد چارهای جز این که بشناسد در این دنیا
صراط مستقیمش را حرامش را حلالش را
خیال معصیت، معصیت است و منتظر باید
نگه دارد از اوهام خطا فکر و خیالش را
تعجب میکنم از عاشقی که بهر یک لذت
به آتش میکشد سرمایهی هفتاد سالش را
چگونه ادعای بنده بودن میکند آنکه
نمیپردازد از مازاد مالش، خمس مالش را
چه حیف است اشک آقا خرج رسوایی ما گردد
روان میسازد این اعمال ما اشک زلالش را
محب آل حیدر لحظههایش مملو از ذکر است
همیشه مغتنم میداند از دنیا مجالش را
شهید از کل دنیایش برید و در ازای آن
از این ترک تعلق یافته راه کمالش را
بسوز ای دل برای غصههای عمه سادات
که روی نیزهای کامل شده بیند هلالش را
امان از چوبهی محمل بگو یک زن در این محفل
ببندد بر سر خونین زینب تکه شالش را
صنف لباس فروش ها -1396/5/24- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
غزل غزل به پای تو نگاه پاک ریخته
چه جسمها بدون سر به روی خاک ریخته
تو را میان چشمهای آن شهید جستهام
شنیدهام خدا تو را به قلب پاک ریخته
ز بعد دیدگان تو چه چشمهای خیرهای
به پای تو به ذکر روحی الفداک ریخته
ز هرکه دل برده آن جمال نازنین ما
برون ز دل تعلقات ما سواک ریخته
مقام اولیاء یافته به سوی تو شتافته
میان اشقی الاشقیاء ز سینه باک ریخته
به وقت سر بریدنش حسین میزد از لبش
و در شکنج گیسویش شبیه تاک ریخته
مسیر خیر مقدمت ببین چه گلفشان شده
به جای فرش، نعشهای سینه چاک ریخته
نگاه کن چقدر عاشق شهادت آمده
برای هر نگاه تو بسی هلاک ریخته
ز یک مسیر کشتههای تازه تازه میرسد
و یک مسیر استخوان بیپلاک ریخته
هزارها چنان زهیر، هزارها چنان بریر
برای کربلای تو بدین ملاک ریخته
سر تو را به نیزهها زدند «جدی الغریب»
کسی نگفت خون تو چه هولناک ریخته
ز تل زینبیه دیدند اهل بیت تو
که قطعه قطعه پیکرت به روی خاک ریخته
به پیش چشم مادرت و در کنار خواهرت
به دشت جسم بیسرت چه چاک چاک ریخته
نگاه دخترت به اشکهای خواهرت
به زخمهای حنجرت چه دردناک ریخته