صنف لباس فروش ها - 1396/7/2- زیارت عاشورا - روز سوم محرم - حاج منصور ارضی
در هوای وصال در به درم
شاهدم گریه زاری سحرم
جگرت خون شده ز غفلت من
من هم از غصهی تو خون جگرم
اذن داخل شدن که نیست مرا
از در خیمهی تو میگذرم
خبرت آنقدر نمیآید
تا به دیوار میخورد خبرم
یک سلام و علیک هم کافی ست
حالی از من بپرس ای پدرم
بی کسم ای کس همه عالم
به خدا خالی است دور و برم
نده دست کسی مرا آقا
که دخیل تو اَند بال و پرم
به همین روضههای ناحیه ات
یک سفر پیش جدّ خود ببرم
تو که هر شب مسافر حرمی
برسان این حقیر را به حرم
بین مقتل چهارده قرن است
مادری داد میزند پسرم
مسجد ارک - 1396/7/1 - شب سوم محرم ـ حاج منصور ارضی
نزد ما غم از سرور هر دو عالم بهتر است
گریه بر تو از نماز نیمه شب هم بهتر است
واقعا اشک برای روضه چیز دیگری ست
در سلوک ما فرات از آب زمزم بهتر است
گریههایم را بگیری بی گمان دق میکنم
مردن از دنیای بی گریه برایم بهتر است
در جواب اینکه شأن گریهکنهای تو چیست؟
از برای این سوال «الله أعلم» بهتر است
هر که به جایی رسید از نوکری تو رسید
نوکری تو ز آقایی عالم بهتر است
نوحه دم دادیم و با این دم مسیحا دم شدیم
از دم روح القدس والله این دم بهتر است
یازده ماه از خدا ماه شما را خواستم
از تمام ماه ها ماه محرم بهتر است
رتبهی پیرغلامان تو نزد فاطمه است
چون غلامی شما با قامت خم بهتر است
انبیا در آخر خط میشوند «عبدالحسین»
آخر این راه از آغاز آن هم بهتر است
گریه زیر ناودان کعبه هم باشد ولی
معتقد هستیم که باشد زیر پرچم بهتر است
گفته بودند اربعین صحن تو چیز دیگری ست
رفتم و با چشمهای خویش دیدم بهتر است
صنف لباس فروش ها - 1396/7/1- زیارت عاشورا - روز دوم محرم - حاج منصور ارضی
وقتی که یادت نیستم بی اعتبارم
وقتی به تو ایمان ندارم بیقرارم
الحق و الانصاف کم فکر تو هستم
از بس بر این نفس وامانده دچارم
شاید که از چشم تو افتادم که اینطور
دیگر زمان معصیت بی اختیارم
با غفلتم سرمایه ام سوخت
رحمی نما آتش گرفته کوله بارم
باشد بزن اما دگر رو برنگردان
شرمنده ام من از گناه بیشمارم
دیدی پشیمانم به آغوشم کشیدی
دیدم غریق رحمت پروردگارم
گرچه برایت نوکر خوبی نبودم
با این همه جدّ شما را دوست دارم
من که نشد یکبار پیش تو نشینم
شاید زمان روضه بنشینی کنارم
رو به برادر خواهری با گریه می گفت
با رفتنت آتش زدی بر روزگارم
ای کاش می شد بوسه از رویت بگیرم
قاری قرآنم، عزیزم، نی سوارم
مسجد ارک - 1396/6/31 - دوم محرم ـ حاج منصور ارضی
برکه ای بودم دلم را جلوه ی مهتاب برد
سجده ام را فکر ابروی تو در محراب برد
بگذر از من، بی وضو گاهی صدایت کرده ام
مستی نامت چنین از خاطرم آداب برد
رحمت بی انتها هستی و کشتی نجات
دلبرا، دل از گنه کاران همین ارباب برد
خواب دیدم بوسه ای می گیرم از شش گوشه ات
ای ضریح عشق رویایت ز چشمم خواب برد
گریه کردم تا که نامت را شنیدم یا حسین
آنقدر که نامه ی اعمال من را آب برد
در صف دوزخ به هم مردم نشانم می دهند
دیدی آخر دست نوکر را گرفت ارباب برد
تو حسینی تو به قدر عالمی پیمانه داری یا حسین
تو چه کردی؟ این همه دیوانه داری یا حسین
صنف لباس فروش ها - 1396/6/31- زیارت عاشورا - روز اول محرم - حاج منصور ارضی
ز آستان تو دورم دلم پر آشوب است
گواه من به همین پلک های مرطوب است
فقط به خاطر تو آبرو به من دادند
چنان سگی که به اصحاب کهف منسوب است
ز من مخواه صبوری کنم به پای فراق
که صبر پای فراق تو کار ایوب است
دعای خیر تو باعث شده زمین نخورم
چقدر اینکه تو هستی کنار من خوب است
گرفته دیده ی ما را حجابی از ظلمت
نگار من پس صدها حجاب، محجوب است
بدون تو همه ی سال را عزاداریم
زمان دوری یوسف عزای یعقوب است
مرا درست کن و به وصال خود برسان
نمی رسد به وصالت دلی که معیوب است
عریضه دادم و گفتم مرا حرم بفرست
تمام حاجت من در عریضه مکتوب است
غریب کرب و بلا در میان گودال و
به روی پیکر او سنگ و آهن و چوب است
صنف لباس فروش ها -1396/6/28- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
تکیه بر دیوار کعبه میدهی وای از دلت
از غم جدّ غریبت آگهی وای از دلت
روز و شب گریه کنی و باز روز آمدن
نالهی وا زینبا سر میدهی وای از دلت
اشک، چشمت را بگیرد با «انا ابن الفاطمه»
روی دیوار حرم سر مینهی وای از دلت
یاد دیوار و در و گودال و نهر علقمه
میشود هر یک به روضه منتهی وای از دلت
آن دو را پیش تو از کعبه تا شهر مدینه دور نیست
بازگردد ناگهان بر تو غمی وای از دلت
آن دو را بیرون کشی از قبرها نعرهکشان
تا زنی سیلی به آن دو وانگهی وای از دلت
روضه میخوانی به وقت انتقامت تا دهی
عالمیان را نجات از گمرهی وای از دلت
تا اراده میکنی یک آن رَوی کرب و بلا
داغها دارند با تو همرهی وای از دلت
«یا لثارات الحسین» تو به ما هم میرسد
ای امیر لشگر ثاراللّهی وای از دلت
جان به قربانت چقدر آن روز زحمت میکشی
تا قیود نفس از ما وانهی وای از دلت
عالمی در انتظار صوت مولایی توست
کِی «انا المهدی» به عالم سر دهی وای از دلت
صنف لباس فروش ها -1396/6/21- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
قربان تو و محکمهی عذر پذیرت
قربان تو و لطف و مبرّات کثیرت
ای حجت حق درگذر از بندهی زارَت
حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت
خالی شده پیمانهی ما «أَوفِ لَناَ الکَیل»
ای یوسف زهرا نظری کن به فقیرت
هر لحظهی ما پر شده از عطر دعایت
الحق که تو هستی همه دم فاطمه سیرت
هر جا که رسیدیم فقط مدح تو گفتیم
بگذار بمانیم همان معرکهگیرت
هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم
دلخوش به توایم و همه هستیم اسیرت
گفتیم بیا روضهی عباس گرفتیم
شاید که سوی خیمهی ما خورد مسیرت
ای مادر عباس اجازه بده یک بیت
ما روضه بخوانیم از آن کوه بصیرت
بیدست و پر از تیر ز بالای بلندی
افتاد زمین ام بنین ماه منیرت