صنف لباس فروش ها -1395/12/17- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
عاقبت کار من خسته به سامان نرسید
ناله ی این دل بشکسته به درمان نرسید
عمر من در طلب روی تو دلدار گذشت
مُردم و هجر تو ای یار به پایان نرسید
به تو خوشبینم و در کار خودم بدبینم
نکند زین همه خیری به تو جانان نرسید
شاهدم باش که با درد تو را می خوانم
باورم نیست به تو ناله ی سوزان نرسید
امتحان می کنی و جام بلا می بخشی
مشکلی نیست که بر قلب پریشان نرسید
از تو ممنونم و شرمنده ی احسان توام
نوکری را ز کرم این همه احسان نرسید
خودمانیم ز ما هیچ تو راضی هستی؟
بی رضای تو کسی روضه ی رضوان نرسید
دل ما را تو نوای دل زینب دادی
این همه لطف ز درگاه به سلمان نرسید
کربلایی شده ی دست حسینیم همه
جز گل عشق به این جسم و به این جان نرسید
پاکمان می کنی و بعد فدایی حسین
به شهادت نرسید آن که به غفران نرسید
جان ناقابل ما هدیه به جانباز عزیز
جز ره فاطمه کس نزد شهیدان نرسید
صنف لباس فروش ها - 1395/12/12- زیارت عاشورا - فاطمیه دوم (روز پنجم) - حاج منصور ارضی
بیا که گنبد خضراست دیده بر راهت
بیا که حیدر تنهاست دیده بر راهت
چقدر منتظران تو بی صدا رفتند
نگاه مضطرب ماست دیده بر راهت
به هر دیار عزادار مادرند همه
بیا که عترت طاهاست دیده بر راهت
قسم به خاک نشسته به چادر مادر
سکوت غربت دنیاست دیده بر راهت
هنوز نالهی مادر به گوش میآید
ببین که حضرت زهراست دیده بر راهت
میان کوچه به دنبال گوشواره حسن
شهید سیلی اعداست دیده بر راهت
کنار بستر غرق به خون مادرتان
هنوز زینب کبراست دیده بر راهت
میان گودی مقتل حسین افتاده
هنوز زیر لگدهاست دیده بر راهت
به نالههای «بُنَیَّ» کنار آن گودال
زنی که غرق تماشاست دیده بر راهت
نشسته بیادبی دیده روی سینهی پسرش
ببین که مادرت آنجاست دیده بر راهت
زمان کشتن لب تشنه آب میخوردند
لباسهای تنش را یکی یکی بردند
صنف لباس فروش ها - 1395/12/11- زیارت عاشورا - فاطمیه دوم (روز چهارم) - حاج منصور ارضی
سلام صاحب الزمان سلام بر حریمتان
به صد امید هر سحر سلام میدهیمتان
بهار میشود دل خزان برگریزمان
صبا اگر بیاورد به شهرمان شمیمتان
خودت به فکر ما همیشه از قدیم بودهای
دلم خوش است بر همین کرامت قدیمتان
مرا که بین ظلمت زمانه غرق گشتهام
به جبر هم شده ببر به راه مستقیمتان
همیشه همنشین این دل شکستهام شدی
اگر چه کوچکم برای منصب ندیمتان
اگر تو را قسم دهم مرا قبول میکنی؟
به اضطراب زینب و به مادر کریمتان
به جای روضه یک سوال میکنم فقط همین
سوال میکنم از آن مصیبت عظیمتان
میان این همه صحابهی نبی چرا کسی
جلو نیامد و نشد مدافع حریمتان
صنف لباس فروش ها - 1395/12/10- زیارت عاشورا - فاطمیه دوم (روز سوم) - حاج منصور ارضی
این روزها نگاه تو از خون دل تر است
گویا دلت حسینیهی اشک مادر است
شال عزا دوباره بنشسته به دوش تو
شالت اگر که سوخته از آتش در است
گلبرگهای گونهی شبنم گرفتهات
زخمی، شکسته، نیلی چو یاس پرپر است
ای وارث تمامی غمهای اهل بیت
این روزها غریبی تو مثل حیدر است
هم دیدهام تو را و سلامت ندادهام
هم تو سلام کردهای و گوش من کر است
مردن میان روضه اگرچه سعادت است
در روضههای فاطمیه باز بهتر است
زیرا که اشک یک شب این فاطمیهها
با گریهی تمام محرم برابر است
حالا بیا و روضه بخوان، آتشم بزن
چشمم به نالهی تو و یک وای مادر است
یا رب کجا رواست زنی را کتک زنند؟
وقتی که زن مقابل چشمان شوهر است
صنف لباس فروش ها - 1395/12/9- زیارت عاشورا - فاطمیه دوم (روز دوم) - حاج منصور ارضی
دردی که گلستان مرا ریخته بر هم
آسایش دوران مرا ریخته بر هم
هجران رخ یوسف زهراست که اینطور
آبادی کنعان مرا ریخته بر هم
بیچارگی و درد فراقی که چشیدم
یک عمر گریبان مرا ریخته بر هم
دلگرمی من چشم تَرَم بود، گناهم
دلگرمی چشمان مرا ریخته بر هم
خسته شده ام از این همه تاریکی نفسم
آنقدر که بنیان مرا ریخته بر هم
دَرهم شده نان همه با هم چقدر حیف
این فاجعه ایمان مرا ریخته بر هم
مدیون گل فاطمه هستم که دعایش
پرونده ی عصیان مرا ریخته بر هم
داغ غم جانسوز علی و غم زهرا
آرامش مژگان مرا ریخته بر هم
فرمود علی، فاطمه جان، حوریه ی من
اوضاع تو ارکان مرا ریخته بر هم
صنف لباس فروش ها - 1395/12/7- زیارت عاشورا - فاطمیه دوم (روز اول) - حاج منصور ارضی
عمر خود را به تمنا گذراندن خوب است
صبح و شب در طلبت اشک فشاندن خوب است
چشمهای تو اگر ساقی مجلس باشد
دست بر پهلوی پیمانه رساندن خوب است
زندگی با تو همانقدر که لذتبخش است
بی تو بالعکس فقط زنده نماندن خوب است
عصر هر جمعهی دلگیر به خود میگویم
حرف گودال که شد فاش نخواندن خوب است
کاش آن رذل سیهدل ز خودش میپرسید
تیغ را بر گلوی تشنه کشاندن، خوب است؟
چهارده قرن گذشته است و نگفتند چرا
اسب روی بدن کشته دواندن خوب است
نثار ارواح خدام و عشاق اهل بیت، مرحوم سید مهدی موسوی، مرحوم حسن گلرو و مرحوم عباد فانی، فاتحة مع الصلوات
صنف لباس فروش ها -1395/12/3- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
عمر خود را به تمنا گذراندن خوب است
صبح و شب در طلبت اشک فشاندن خوب است
چشمهای تو اگر ساقی مجلس باشد
دست بر پهلوی پیمانه رساندن خوب است
لب هجران زدگان را به تلافی فراق
جرعهای از مِی وصل تو چشاندن خوب است
مثل آقای خراسانی و در مسلک تو
بنده را در بر ارباب نشاندن خوب است
زندگی با تو همانقدر که لذتبخش است
بی تو بالعکس فقط زنده نماندن خوب است
مژدهی آمدنت را چو بیارد نوروز
گرد و خاک از تن این خانه تکاندن خوب است
عصر هر جمعهی دلگیر به خود میگویم
حرف گودال که شد فاش نخواندن خوب است
کاش آن رذل سیهدل ز خودش میپرسید
تیغ را بر گلوی تشنه کشاندن، خوب است؟
چهارده قرن گذشته است و نگفتند چرا
اسب روی بدن کشته دواندن خوب است