صنف لباس فروش ها - 1396/8/9- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
ذکر هو المعشوق هنگام سحر داریم ما
از دولت عشق است اذکاری اگر داریم ما
هر کس که با ما مینشیند زود عاشق میشود
خیلی برای این محله دردسر داریم ما
پیراهن ما نیز درمان میکند یعقوب را
از کوچهی یوسف هر از گاهی گذر داریم ما
در عشق از اول برای سوختن آمادهایم
یعنی در آغازش ز پایانش خبر داریم ما
یک روز خاکستر شدن را یاد میگیریم، چون
شب تا سحر پروانه را زیر نظر داریم ما
ما سوختن را میان گریه کردن یافتیم
در آب میسوزیم از بسکه هنر داریم ما
رنجی که ما داریم هنگام فقیری گنج ماست
پس یک سر و گردن ز مردم بیشتر داریم ما
خوب است سائل در گدایی خویشتنداری کند
اینجا ولی از خویشتنداری حذر داریم ما
حالا که اجر گریه از اجر شهادت بهتر است
بالاتر از خون گلو، خون جگر داریم ما
بار سفر را بستهایم و باز راه افتادهایم
ماه صفر که میرسد میل سفر داریم ما
داریم در این جاده جبریل مقرب میشویم
پای پر از تاول به جای بال و پر داریم ما
جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان و سلامتی نائب آن حضرت، مقام معظم رهبری صلوات
صنف لباس فروش ها - 1396/7/25- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
هر لحظه در سکوت غمت داد میزند
بغضی که از فراق تو فریاد میزند
این که تو نیستی و به ما طعنه میزنند
بر آتشِ نبودن تو باد میزند
وقتی که صید دائمی چشم توست دل
کِی دست رد به سینهی صیاد میزند؟
قلبم اگر که با تو نباشد نمیتپد
نبضم دمی که از تو کنم یاد میزند
دیریست خنده نیست به رخسار پر غمت
چشم تو حرف از دل ناشاد میزند
آقا نگاه ابری تو با زبان اشک
حرف از عزای حضرت سجاد میزند
سی سال آزگار به هرجا نشسته است
حرف از غمی که بر دلش افتاد میزند
با یاد شام و بزم شراب، اشکریز و
با یاد جسم غرقه به خون داد میزند
صنف لباس فروش ها - 1396/7/18- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
هر کس که در این میکده زحمت نکشیده
راه کج سیرش به سعادت نکشیده
مردم به تملق به بزرگی نرسیدند
شاهیم به احسان تو، منت نکشیده
خسران زده آن است که در عالم فانی
با جان و دلش بار محبت نکشیده
از شام سیاه دل ما بی خبران است
خورشید اگر پرده ز صورت نکشیده
دردست که در خندهی معصیت و غفلت
از چشم ترت بنده خجالت نکشیده
تأثیر دعای سحرت بوده که «زهرا»
بر اسم من بی سر و پا خط نکشیده
«یابن الحسن» امروز بیا درگذر از من
تا کار به فردای قیامت نکشیده
مانند «حسین بن علی» هیچ شهیدی
با جوهر خون صحنهی عزت نکشیده
در رخت اسیریست ولی «دختر حیدر»
پیروز نبرد است حقارت نکشیده
در کوفه و در شام بلا هیچ خبیثی
چادر ز سر آیهی عصمت نکشیده
صنف لباس فروش ها - 1396/7/11- زیارت عاشورا - روزدوازدهم محرم - حاج منصور ارضی
حال زار ما ببین با دوری تو راحتیم
از تو دور افتادهایم و باز هم بی همّتیم
فکر بیداری مائی ولی خوابیم، خواب
عفو کن آقا اگر اینقدر اهل غفلتیم
تو به گمنامان نگاه بیشتر داری ولی
ما ز چشم افتادهها از عاشقان شهرتیم
پشت ابر معصیت ماندیم و نابینا شدیم
حاضر کامل شما هستی و ما در غیبتیم
با تمام این بدیها نام ما را خط مزن
با تمام این بدیها باز هم در خدمتیم
جز حسین و روضهاش راه نجاتی نیست، نیست
ما برای آشتی با تو دخیل هیأتیم
آبروداران عالم سمت کوفه میروند
داغدار معجر خاکی آل عصمتیم
صنف لباس فروش ها - 1396/7/10- زیارت عاشورا - روز یازدهم محرم - حاج منصور ارضی
آقا بیا بهر قیامت یار داری
بازآ به جان عمهات غمخوار داری
گوشه کنار هیئت و شهر و دیارت
فریادگر چون میثم تمار داری
اصلا میان این جوانان حسینی
بر یاریات یک عالمه سردار داری
جان خودت سوگند در دنیای اسلام
مقدادها و مالک و عمار داری
سرها جدا شد از بدنهای شهیدان
مرد مدافع از حرم بسیار داری
از حالت ناحیهخوانی تو پیداست
از مقتل جدّت حسین، اسرار داری
هر روز و شب در ماتم جدّ غریبت
خود روضهی آن سید و سالار داری
وقت اسیری رفتن زینب رسیده
گویند زین غم دیدهی خونبار داری
تنها نه سوز خیمهی آتش گرفته
ای وای من داغ در و دیوار داری
مانند مادر، چون پیمبر، مثل حیدر
بر سینهی خود زخمی از مسمار داری
در روضهی سخت عمو عباس مظلوم
آیا هنوز آقای من دیدار داری؟
صنف لباس فروش ها - 1396/7/9- زیارت عاشورا - روزدهم (عاشورا) محرم - حاج منصور ارضی
خدا صبرت دهد در ماتم جدّ غریب خود
تسلی می دهی خود را تو با صبر و شکیب خود
برای قطرههای اشک تو ای کاش میمردم
هزاران درد داری و خودت هستی طبیب خود
تو را سوگند بر «أمن یجیب» عمه مضطر
دعایش را اجابت کن که میجوید مجیب خود
امام خویش را میخوانی و لبیک میگویی
همانگونه که او میخواند از مقتل حبیب خود
به یاد کام عطشانش یقینا تشنه کامی تو
کنی سختی عاشورای جدّت را نصیب خود
شنیدم سینهات سنگین شود در روز عاشورا
حسینت میدهد مرهم به عطر بوی سیب خود
برای خیمهی آتش گرفته سخت میسوزی
که با اشکت کنی خاموش در سینه لهیب خود
ز پلک زخمی چشم رضا هم میتوان فهمید
روایت میکند این روضه با ابن شبیب خود
امان از لحظه ای که در کنار پیکر اکبر
به دستانش گرفت آقای ما «شیب الخضیب» خود
رسد گاهی صدای یا غیاث المستغیثینش
و گاهی میدهد بر خاک ها «خدّ التّریب» خود
بیا آقا که گیری انتقام خون مظلومان
بیا آقا به حق نالهی جدّ غریب خود
صنف لباس فروش ها - 1396/7/8- زیارت عاشورا - روز نهم محرم - حاج منصور ارضی
من با غم جدّ غریبت آشنا هستم
مانند تو غرق عزای کربلا هستم
میبینم از لطف تو عمق روضه را گاهی
با قلب تو آئینهدار روضهها هستم
دستم نگیری دور از راه تو میمانم
با تو فقط سرمایهدار هل أتی هستم
تا سر به راهم ای گل زهرا قبولم کن
در معرض خوف و خطر، جرم و خطا هستم
هیأت نیایم بی گمان یک روزه میمیرم
من زنده از خاک کف پای شما هستم
عمری ست در راه شما «یا لیتنا» گفتم
دارم امید اینکه شهید نینوا هستم
تنها نه من مشغول دعا و گریه و نوحه
آماده یاری به میدان بلا هستم
جان عمو عباس چشمان مرا پر کن
مسکینم و در کوی آن سقا، گدا هستم
دست مرا در دستهای گرم خود بگذار
من طفل سرگردان کوی «هل أتی» هستم
گم می شوم آقا ز چشمت گر بیافتم من
محتاج لطف گوشهی چشم رضا هستم
حالا گریز شعر من یک حنجر پاره است
من روضه خوان مجلس «خیر النسا» هستم
گویند تو از گوشهی گودال میدیدی
ارباب می فرمود من خون خدا هستم
صورت به خاک گرم مقتل داشت و میگفت
رحمی کنید ای قوم سبط مصطفی هستم