مسجد ارک - 1395/3/27 - ماه مبارک رمضان (شب دهم) - حاج منصور ارضی
همه جا تیره و تار است شب اول قبر
شب تنگی مزار است شب اول قبر
هر که خوش بوده نزار است دم غسل و کفن
هر که مِی خورده خمار است شب اول قبر
رمقی نیست که فریاد کشم از دردم
سینهام تحت فشار است شب اول قبر
تک و تنها بگذارند مرا و بروند
کندن از ایل و تبار است شب اول قبر
چون بپرسند ز ربّ و ز نبی بر دهنم
گوییا قفل به کار است شب اول قبر
با همین حال ولی شوق به مردن دارم
شوقم از دیدن یار است شب اول قبر
حکم دوزخ چو ببُرند برایم دو ملک
حیدرم ناجی نار است شب اول قبر
آری آن کس که در این دار بلا گفت حسین
با حسینش سر و کار است شب اول قبر
مسجد ارک - 1395/3/26 - ماه مبارک رمضان (شب نهم) - حاج منصور ارضی
ای آنکه گشودی به رویم باز دری را
خرج من آلوده نمودی نظری را
شرمندهتر از نوبت قبل آمدم ای وای
دیدی ز من آیا تو گرفتارتری را
من نوسفرم راه دراز است غریبم
کو خضر رهی راه بَرد نوسفری را؟
قانع نشده دل که گنهکارترینم
غفلت زده از دست دهم هر سحری را
از خجلت جرم و گنه آتش نگرفتم
تا این که گرفتند ز من چشم تری را
ستاری تو گرچه شده شامل حالم
من ترک نکردم صفت پردهدری را
گفتند شهادت هنر مرد الهیست
باید به کجا برد غم بیهنری را؟
در راه پر از فتنهی این آخر دوران
با نام علی دفع کنم هر خطری را
ایوان نجف آرزوی هر شب شیعه است
از ما مَسِتان فیض دیدار پدری را
ما چشم به راهیم که با فاطمه آید
همراه بَرَد نو سفر محتضری را
مسجد ارک - 1395/3/25 - ماه مبارک رمضان (شب هشتم) - حاج منصور ارضی
آب از سرم گذشته از بس پی سرابم
دنبال نفس بودم، بد بود انتخابم
هر نعمتی که دادی صرف گناه کردم
هر چه تو خوش حسابی من جاش بد حسابم
در وقت حرف خوبم وقت عمل کلافه
جز ادعا ندارم مانند یک حبابم
کاری برای من کن، تزویر قاتلم شد
در ظاهرم درستم در باطنم خرابم
ای وای از آن زمان که در ازدحام محشر
پیش نگاه مردم پس میرود نقابم
طی شد جوانی و بعد، پیری ز راه آمد
کو بندگی و سجده؟ کو خیر، کو ثوابم؟
بار مرا به دوشش خیلی علی کشیده
دار و ندار خود را مدیون بوترابم
یک آرزو فقط هست در قلب من همیشه
در کربلا بمیرم با این دل کبابم
آتش حرام شد بر زوار قبر ارباب
تا محضر حسینم کِی لایق عذابم؟
این کاروان در راه یک شیرخواره دارد
دلواپس حسینم دلواپس ربابم
بر روی دست بابا طفل رباب میگفت
من تشنه بودم اما با نیزه داد آبم
مسجد ارک - 1395/3/24 - ماه مبارک رمضان (شب هفتم) - حاج منصور ارضی
به اختیار خود از اختیار افتادم
گناه کردم و از چشم یار افتادم
قساوت آمد و روزی گریهام را برد
شبیه مرده شدم یک کنار افتادم
فریب خوردهام از طول آرزوهایم
ز روی جهل در این چاه تار افتادم
گناه و معصیتم آبروی من را برد
کنار اهل دل از اعتبار افتادم
هزار شکر همیشه میان راه خطا
به دام رحمت پروردگار افتادم
خدا کند که ببندد مرا کنار خودش
اگر دوباره به فکر فرار افتادم
خدا کند که ببندد مرا کنار علی
اگر دوباره به فکر فرار افتادم
هوای بادهی انگور حیدری دارم
دلیل دارد اگر که خمار افتادم
فقیر نان حسینم خوشم که یک عمر است
به پشت خانهی این سفرهدار افتادم
دوباره روضهی زینب دوباره کرب و بلا
دوباره یاد غم آن دیار افتادم
برادرم تو نبودی و یکه و تنها
میان خندهی چندین سوار افتادم
هزار و نهصد و پنجاه زخم خوردی و من
هزار و نهصد و پنجاه بار افتادم
چقدر راس تو بر نی دل مرا خون کرد
چقدر پشت سر نیزهدار افتادم
مسجد ارک - 1395/3/23 - ماه مبارک رمضان (شب ششم) - حاج منصور ارضی
قبل رفتن سمت معصیت توانم را بگیر
هر کجا که سرکشی کردم عنانم را بگیر
ناتوانم تا نگه دارم زبانم را ولی
تو توانایی بیا پس این زبانم را بگیر
امتحانم سخت باشد شک نکن رد میشوم
پس مراقب باش و راحت امتحانم را بگیر
رحمة للعالمین با رحمتِ رحمانیت
دستِ خالیِ تمام دوستانم را بگیر
دوست دارم هیچکس غیر از تو نشناسد مرا
پس به من غربت بده نام و نشانم را بگیر
رزق من اشک است پس با گریه کردن زندهام
اشکهایم را نگیر و آب و نانم را بگیر
روز محشر که مرا سمت جهنم میکشی
دور از چشمان زهرا ریسمانم را بگیر
آه، میترسم نبینم کربلا را جان دهم
کربلایی کن مرا و بعد جانم را بگیر
مسجد ارک - 1395/3/22 - ماه مبارک رمضان (شب پنجم) - حاج منصور ارضی
دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم
نمانده باطنی اصلا به ظاهر دینم
نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم
هنوز جاهلم و بندهی شیاطینم
گناه کردم و از رو نرفتم و حالا
مرا زمین زده این کوله بار سنگینم
قساوت دل آلودهام سبب شده است
امام عصر خودم را اگر نمیبینم
همیشه بر در این خانه محترم بودم
منی که مستحق ناسزا و نفرینم
خودم اگرچه خودم را دگر نمیبخشم
ولی به رحمت پروردگار خوشبینم
درست نیست بیایم به خانه، میدانم
اجازه هست کمی پشت خانه بنشینم
اگر چه شیعه نبودم تمام عمرم را
خوشم به لطف علی در صف محبینم
شنیدهام که علی همدم فقیران بود
در آرزوی علی سالهاست مسکینم
خدا کند که بیاید کنار من باشد
خدا کند که بیاید زمان تلقینم
مرا به مرهم و طب و طبیب حاجت نیست
که اشک روضهی عباس هست تسکینم
شکستهای کمرم را بلند شو برویم
سکینه را چه کنم من؟ شهید خونینم
هزار شکر که امّ البنین نمیبیند
چقدر غنچهی تیر از تن تو میچینم
مسجد ارک - 1395/3/21 - ماه مبارک رمضان (شب چهارم) - حاج منصور ارضی
«یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو»
آلوده دامن، خود را رساندم، بر روی شانه بارم کشاندم
امّا همیشه رَدّم نکردی، من نامهی خود با گریه خواندم
«یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو»
اصلا ندارم دیگر تواضع، کو بندگی و حال تضرع؟
در طول عمرم کاری نکردم دارم ولی من از تو توقع
«یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو»
سرخورده برگشت عبد فراری آوردهام بی تو بدبیاری
در خانه بگذار من هم بمانم این بنده شاید، آمد به کاری
دستِ گناهم بالم گرفته است اشکی ندارم حالم گرفته است
مهدی که از من دارد گلایه انگار قلب عالم گرفته است
«یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو»
کارِ خرابم، بسته به موئی باید چه کرد از بیآبرویی
با روی بازت گفتی بیایم، گفتم بيايم؟ من با چه رویی؟
کو سر به زیری؟ کو سر به راهی؟ افتاده ام از چاله به چاهی
حالا رسیدم در محضرت با موی سفید و روی سیاهی
«یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو، یا ربّی العفو»
ناز علی را نوکر خریده بار گدا را حیدر خریده
با گریه عمری شبهای جمعه گفتم حسین و مادر خریده
از خیمه میکرد زینب نظاره بر مادر خود میکرد اشاره
میگفت مادر گرچه میآمد شمشیر و نیزه بر جسم پاره
«مظلوم حسينم، مظلوم حسينم، مظلوم حسينم»
حالا بریدم من از حسین دل، آمد به مقتل شمر سیه دل
او میدوید و من میدویدم او سوی مقتل من سوی قاتل
او مینشست و من مینشستم او روی سینه من در مقابل
او میبرید و من میبریدم او ار حسین سر من از حسین دل