زیارت عاشورا - 1399/6/9- روز عاشورا - حاج منصور ارضی
یاران تو هزار مصیبت کشیدهاند
اما غم تو را سر مویی ندیدهاند
تنها شنیدهایم هر آنچه تو دیدهای
تو دیدهای که جدّ تو را سر بریدهاند
از مقتل زیارت ناحیه روشن است
شیب الخضیب را مکرر کشیدهاند
گاهی به جسم جدّ غریبت نشستهاند
گاهی به چکمه روی تن او دویدهاند
انگشت را به خاطر انگشتری به حرص
با خنجری که کند شده بد بریدهاند
تو گفتهای که گریهی خون میکنی، چرا
از بس که عمههای تو تهمت شنیدهاند
گفتی شبانه روز فقط گریه میکنم
از بس که آل فاطمه غربت کشیدهاند
این بی حیا اراذل و اوباش بارها
مظلومه را به نیش زبانها گزیدهاند
در راه کوفه بعضی از این پست فطرتان
از یکدگر به قهقهه زیور خریدهاند
اجداد طاهرین تو رأس الحسین را
یا در تنور یا که سر نیزه دیدهاند
آقا خوش آن سحر که کنی از حرم ظهور
بینی مدافعان حرم سر رسیدهاند
جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان، شادی روح امام و شهدا و سلامتی رهبر عزیز صلوات
مسجد ارک - 1399/6/8 - شب عاشورا - حاج منصور ارضی
از چشم، گریه ماند و از گریه عزتش
از جام، باده ماند از باده لذتش
فرمود امام صادق ما روضه جنّت است
دنیا جهنم است برو سمت جنّتش
ما را حسین بهر خودش انتخاب کرد
اینجا کسی نیامده الّا به دعوتش
عرفان ناب چیست همان گریه بر حسین
صد سال فیض ریخته در نیم ساعتش
تا زندهای به هر نفسی یا حسین بگو
فردا میان قبر تو هستی و حسرتش
یک روز هم شبیه به «حُر» میخری مرا
بخشیده میشویم همه در نهایتش
آن کس که کار کرد برای عزای او
حتی عبادت است دم استراحتش
صد بار قهر کردم و دنبالم آمدی
ماندم دگر چه کار کنم از خجالتش
خون حسین قاطی کرب و بلا شده
صد مرده زنده میشود از بوی تربتش
جان داشت به خیمهی او حملهور شدند
«فَابْكِ عَلَى الْحُسَيْنِ» شکستند حرمتش
مسجد ارک - 1399/6/8 - روز تاسوعا - حاج منصور ارضی
تا خدا در ظرف خلقت میوهی نوبر گذاشت
آسمان خم شد قمر را در دامن مادر گذاشت
کیستی تو از همان روزی که دنیا آمدی
قبضهی شمشیر بالای سرت حیدر گذاشت
حضرت ام البنین حلقه به گوشت کرد و بعد
در مسیر عاشقی نام تو را نوکر گذاشت
در طفولیت ابالفضلی و بعد چند سال
قد کشیدی و خدا نام تو را محشر گذاشت
واجب التعظیمی و از بس حیدر هیبتی
بایدت افتاد بر خاک و به خاکت سر گذاشت
تو مطیع محض معصومی تمام زندگیت
باید از تو هرجا، هر کسی منبر گذاشت
در مقام عشقبازی و ادب بیشک خدا
یک سر و گردن تو را از خلق بالاتر گذاشت
روی چشمش مینهد صاحب زمان هر جا خدا
مهر تائید تو را در پای هر دفتر گذاشت
بهر اسباب شفاعت ذات حق دست تو را
روی دست بیبی صدیقهی اطهر گذاشت
موقع صفین آمد شانهات را مشک داد
ساقی کوثر چه زیبا در کَفَت ساغر گذاشت
افضل الاعمال تو حفظ حریم زینب است
بعد از آن باید کنارت لفظ آبآور گذاشت
بر زمین افتاد تا گلدستههای مسجدش
جای دست تو خدا یک جفت بال و پر گذاشت
تا تو افتادی زمین، افتاد بیچاره رباب
علقمه داغ تو را بر حنجر اصغر گذاشت
بعد تو باب جسارت باز شد، دست عدو
روی برگ یاسها یک باغ نیلوفر گذاشت
بعد تو خلخالها تبدیل سوغاتی شده
شاعر اینجا چند نقطه تا الی آخر گذاشت
غم مخور از غارت چادر، خدا بهر حجاب
آستینها را … نور را معجر گذاشت
زیارت عاشورا - 1399/6/8- روز تاسوعا - حاج منصور ارضی
گر چه همه رد میکنند از خود گدا را
حالا محبت کن صدا کن اسم ما را
من نوکر خوبی برای تو نبودم
خیلی اذیت کردهام آقا شما را
کج میروم وقتی هوایم را نداری
کج میگذارم روی هم سنگ بنا را
بنشان هم اکنون مادرم را در عزایم
آزار دادم من تو را صاحب عزا را
پشت درم، درماندهام، در را نبندی
از خود مرانی این گدای خرده پا را
بیآبرویی آمده اِی آبرودار
بیوقت آمد، آمده وقت مدارا
اول گرفتی دستهای خالیام
آخر پذیرفتی من یک لاقبا را
چشمی که گریه میکند دارو ندارد
درمان نکن این عاشقِ درد آشنا را
یک بار شد چشم انتظارت را نبخشی؟
وقتی به لب دارد نوای کربلا را
محض گل روی ابوفاضل عوض کن
حال و هوای نوکر سر به هوا را
زهرا کنار علقمه پهلو گرفته
چون دیده سقا و دو تا دست جدا را
ای کاش میشد از تن او دربیارم
آرام، تیر و آهن و سرنیزهها را
مشکی که پاره بود را بردند خیمه
گفتند این هم مشک و این آب گوارا
جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان، شادی روح امام و شهدا و سلامتی رهبر عزیز صلوات
مسجد ارک - 1399/6/7 - شب تاسوعا - حاج منصور ارضی
اگر دردمندی اگر بیقراری
اگر سر به زیری اگر شرمساری
اگر زخم خوردی اگر پرغباری
چرا ناامیدی اباالفضل داری
بده دست خود را برو با ابا الفضل
بزن روی سینه بگو یا ابا الفضل
خوشا این کرامت خوشا این گدایی
نمی پرسد از تو که هستی؟ کجایی؟
به یُمن اباالفضل در کربلایی
خیال تو راحت که حاجت روایی
نه تنها خودیها نه تنها تنیها
که قرص است بر او دل ارمنیها
همه با مرامان اسیر مرامش
همه نامداران گرفتار نامش
حسین است امامش فدای امامش
غلامم غلامم غلام غلامش
ابا الفضل لنگر، حسین است کشتی
به قول رفیقان ابا الفضل است مشتی
هوا داغِ داغ و حرم قحط آب است
علی بیقرار و پریشان رباب است
عمو تشنه را آب دادن ثواب است
ببین هر طرف را که دیدم سراب است
بیا مشک بردار جان رقیه
که زخم است دیگر دهان رقیه
زیارت عاشورا - 1399/6/7- روز هشتم محرم - حاج منصور ارضی
بینسیم کوی جانان راهها گم میشود
بیهلال روی ماهت ماهها گم میشود
روز و شب باید به خیل حاضران پیوست، چون
هر که جا ماند میان راهها گم میشود
روزی ماه محرم را تو قسمت میکنی
قسمت لطف تو از بدخواهها گم میشود
بین مومن با منافق فرقها بسیار هست
بیبصیرت چهرهی گمراهها گم میشود
سوز و آه و نالهها باشد فراوان بین خلق
بیغم و درد تو اما آهها گم میشود
در قنوت عشق الطاف خدا گل میکند
بیحسینت ذکر یا اللهها گم میشود
من اگر دستم نگیری سر به راهت نیستم
پیش دور افتادگان در کاهها گم میشود
در بیابان طلب خضر است پیر میکده
بیمربی راهها از چاهها گم میشود
گاه گاهی یک تفقد رو به راهم میکند
حیف با جرم و گناه این گاهها گم میشود
با تو در وقت سحرها گفت و گو زیباتر است
حین خواب غفلت این دلخواهها گم میشود
گوش جان باید دهی بر «یالثارات الحسین»
ور نه آن لبیک بر خونخواهها گم میشود
نیزه چون باشد فراوان بر بدنهای نحیف
در مسیر یار قتلگاهها گم میشود
جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان، شادی روح امام و شهدا و سلامتی رهبر عزیز صلوات
مسجد ارک - 1399/6/6 - شب هشتم محرم - حاج منصور ارضی
به دل دوباره هوای حسین را دارم
هوای کرب و بلای حسین را دارم
(گریهکنها بلند گریه کنید که به آقا بلند خندیدند)
چه غم که پشت سرم در تمام سختیها
تمام عمر دعای حسین را دارم
نگاه رحمت و لطفش خداپرستم کرد
حسین خواست، خدای حسین را دارم
حرارت دل نوکر عطای فاطمه است
به سینه داغ عزای حسین را دارم
گدای رحمت و لطف قدیم الاحسانم
هزار شکر عطای حسین را دارم
رضای غیر نخواهم که تَرک روضه کنم
میان روضه رضای حسین را دارم
چه حاجت است به تسنیم وسلسبیل و بهشت
منی که مزه ی چایی حسین را دارم
خدا کند وسط روضه پر کشم سویت
عجیب شوق لقای حسین را دارم
چقدر در شب هشتم میان سینه
غمِ گرفتگیِ صدای حسین را دارم
به دل مصیبت آن پیکری که چیده شده
میان سطح عبای حسین را دارم