صنف لباس فروش ها -1395/7/18- زیارت عاشورا - روز هفتم محرم - حاج منصور ارضی
تصمیم زمین خورده اگر پا شدن است
اول قدمش جدا ز دنیا شدن است
خواری جهان، گدای مردم بودن
شاهی جهان، گدای آقا شدن است
انگشت نما اگر که باشی چه باک
زیبایی عشق چیست؟ رسوا شدن است
باید که به جز او ز همه دل بکَنی
مؤمن شدن اقتضاش تنها شدن است
چیزی که به منتظر بها میبخشد
دلواپس بی کسی مولا شدن است
کافیست سخنوری و لفاظی ما
وقت عمل است نوبت پا شدن است
خیر و خوشی قبر، قیامت، امروز
در قافله کرب و بلا جا شدن است
حتی روی دست هم رجز میخواند
شش ماهه اگر در پی آقا شدن است
صنف لباس فروش ها -1395/7/17- زیارت عاشورا - روز ششم محرم - حاج منصور ارضی
هر چه برسد بر سر این شهر عجب نیست
وقتی ز غمش جان کسی هیچ به لب نیست
اصلا شده یکبار هم از خویش بپرسی
آقا وسط منتظران از چه سبب نیست
تاریک شدن قسمت ما بوده همیشه
بی ماه رخش روز، کم از نیمهی شب نیست
ما نوکر و ما منتظر و بنده نبودیم
ای کاش بفهمیم که تالی به لقب نیست
هر چند شکستیم دلش را همهی عمر
صد شکر که روزی ده ما اهل غضب نیست
ای کاش همیشه درِ این خانه بمانیم
روزی خور اغیار شدن شرط ادب نیست
وقتی نمک سفرهی ما تربت اعلیست
بیمار نداریم نیازی به مطب نیست
جوری عطش افتاد به جان شه بیسر
دریا به خدا مرهم این خشکی لب نیست
صنف لباس فروش ها -1395/7/16- زیارت عاشورا - روز پنجم محرم - حاج منصور ارضی
هر دم از کوی تو آمد خبر سوختگان
خرجی بی کسیات شد جگر سوختگان
شب اینها سحر گریه هجران شده است
رنگی از خواب ندارد سحر سوختگان
درد اگر از تو بیاید همهاش خیر و خوشیست
مزد عشق است بلا، در نظر سوختگان
سوختند و همه را سوختهی خود کردی
میرسد تا همه عالم اثر سوختگان
مثل پرچم همه جا از تو حکایت دارند
سینهزن جمع شد دور و بر سوختگان
مسجد ارک، منا، فکه چه فرقی دارد
به کف پای تو افتاده، سر سوختگان
همهی عمر نشستند، ببینند تو را
گذری رد شو تو هم از گذر سوختگان
روز و شب از تو فقط کرب و بلا میخواهم
عتبات است تمام سفر سوختگان
جدت افتاد ز مرکب همگی افتادند
سپرش رفت به غارت، سپر سوختگان
صنف لباس فروش ها -1395/7/15- زیارت عاشورا - روز چهارم محرم - حاج منصور ارضی
حسرت دیدن تو حسرت ساعات من است
سوختن پای غمت روح عبادات من است
با دعای فرجت، حاجت دنیا دارم
شررمساری من از زشتی نیّات من است
دلخوشم من به کریمی که به او بد کردم
او ولی جای غضب، فکر مراعات من است
تو دعا میکنی و سر به سلامت دارم
نافله خواندن تو حرز بلیات من است
گریههای سحرم وقف غریبی تو بود
گریههای سحرم خیر و مبرات من است
تا نیایی گره از کار دلم وا نشود
بی تو هر روز خودش روز مکافات من است
چه کسی گفته اگر که بروم کرب و بلا
پیرهن یا کفنی هدیه و سوغات من است
داغدار بدنی زیر سمّ اسبانیم
همهی عزت من اوج مصیبات من است
صنف لباس فروش ها -1395/7/14- زیارت عاشورا - روز سوم محرم - حاج منصور ارضی
جوان به هیأت تو آمدیم و پیر شدیم
ز قبل روز تولد تو را اسیر شدیم
جسارتا ز حساب و کتاب باکی نیست
به نیم قطرهی اشکی ببین چه شیر شدیم
به سیم و زر نفروشیم نوکری تو را
که ما به خاطر این نوکری، امیر شدیم
درخت بار دهد، شاخهاش میافتد و ما
ز فرط جرم و گناه است سر به زیر شدیم
شما مقام شفاعت به گریهکن دادید
که ما فراز «اجرنای یا مجیر» شدیم
ببین به گفتن «یا لیتنا» خوشیم، حسین
ببخش زود نبودیم، ببخش دیر شدیم
اگر چه روسیاهیم و بوی بد داریم
ز «یا حسین»، فروشندهی عبیر شدیم
ز بعد «أوفِ لنا الکیل» سفره گستردیم
ز دستگیری دست تو، دستگیر شدیم
ز ما دریغ نکن این غذای نذری را
کجاست ماه محرم که ما فقیر شدیم
تن تو جمع نشد، جمع ما ولی جمع است
ز دانه دانهی زنجیرتان کثیر شدیم
به شوق آمدن مادر تو منتظرِ
زمان آمدن منکر و نکیر شدیم
تمام خاطرهی ما ز دور کودکی است
نبین کشیده قدّیم و نبین کویر شدیم
چه عزتی بِه از این عمر رفته، با تو گذشت
جوان به هیأت تو آمدیم و پیر شدیم
صنف لباس فروش ها -1395/7/13- زیارت عاشورا - روز دوم محرم - حاج منصور ارضی
هر چند خیر ما به سویت کم میآید
الطاف تو بر نوکران هر دم میآید
حال گدا تنظیم با حال کریم است
غم در دلت باشد به دلها غم میآید
بیمارِ بیماریم پشت در نشستیم
کی آخر از آنسوی در، مرهم میآید؟
روز وصالت آبرودارست ما را
اشکی که از دوری تو نم نم میآید
وقتی که ما نان و نمک از تو بگیریم
بر سفرهی ما برکت عالم میآید
آقا بگو آیا به دردت میخورم من؟
آقا بگو چه کاری از دستم میآید؟
یک کربلا همراه تو باشیم کافیست
در آن شب جمعه که زهرا هم میآید
زینب اگر امروز در محمل نشسته
یک روز تا گودال بیمحرم میآید
صنف لباس فروش ها -1395/7/12- زیارت عاشورا - روز اول محرم - حاج منصور ارضی
گریه دواست عاشق بیمار مانده را
چاره کجاست عبد گرفتار مانده را
کی میشود به چهرهی ماهت نظر کنم؟
نوری ببخش دیدهی خونبار مانده را
پررویی مرا به بزرگی خود ببخش
تو عفو کن گدای طلبکار مانده را
کنعان میان هر گذرش بوی یوسف است
طاقت نمانده رهگذر زار مانده را
من را بخر اگر چه به دردت نمیخورم
کن سرفراز جنس به انبار مانده را
قلب مرا دوباره خودت سر به راه کن
از نو بساز خانهی آوار مانده را
خواب از سرم پریده ز دوری کربلا
کی میبری حرم من بیدار مانده را؟
امروز در کنار تو ای صاحب عزا
سینهزنیم مسلم بییار مانده را
جهت سلامتی امام زمان و مقام معظم رهبری و تعجیل در فرج امام زمان صلوات