صنف لباس فروش ها - 1396/10/5- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
چه رأسها که نرفته به دار هجرانش
ولی به وصل نشد ختم، کار هجرانش
پر از غم است دلم با وجود این اصلا
غمی نمانده برایم کنار هجرانش
به جز بهشت وصالش مرا مداوا نیست
چنان زده است به جانم شرار هجرانش
در این زمان که همه بی خیال آقایند
خوشا کسی که بماند دچار هجرانش
رسید صبح وصالش به شیخ انصاری
به ما رسید فقط شام تار هجرانش
کجاست سید بحرالعلوم تا باشد
در این زمانهی دشوار، یار هجرانش
کجاست هم نفسی تا به شرح عرضه دهم
که دل چه میکشد از روزگار هجرانش
کجاست چشم پرآبی که یار من باشد
به اشک دیده شود داغدار هجرانش
ز بس که دوری کرب و بلا نصیبم شد
نشسته بر سر و رویم غبار هجرانش
حسین رفت و عقیله به دردسر افتاد
شکست خواهر او در فشار هجرانش
جهت سلامتی امام زمان و مقام معظم رهبری و تعجیل در فرج امام زمان صلوات
صنف لباس فروش ها - 1396/9/28- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
اشک سحر دارم غمی سرشار دارم
راهم بده که دردِ دل بسیار دارم
بیچارهام، بی سرپناهم، بی نوایم
تنهای تنهایم، ولی غمخوار دارم
اظهار کردم عاشقم اما نبودم
آلودهام، آلودهام اقرار دارم
از توبهام، از ندبهام خیری ندیدم
تو قلب زار و من فقط آزار دارم
حق داری آقاجان اگر من را نبخشی
وقتی که با من کار داری، کار دارم
خیلی محبت داشتی، داری هنوزم
خیلی به دوری از شما اصرار دارم
جان عزیزت آبرو داری کن آقا
اصلا بگو یک نوکرِ سربار دارم
امروز و فرداهای تو کِی سر میآید؟
دلواپسم چون حالت مردار دارم
از سفرهای که فاطمه انداخت اینجا
یک لقمه نان دستم بده بیمار دارم
محسن فدای مادرش شد پشت در گفت
مادر، در راه تو یک جان بیمقدار دارم
جهت سلامتی امام زمان و مقام معظم رهبری و تعجیل در فرج امام زمان صلوات
صنف لباس فروش ها - 1396/9/21- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
عادتا دم ز عشق یار نزن
بی عمل، حرف انتظار نزن
سرِ تو گرمِ بازی دنیاست
لاف مجنونِ بیقرار نزن
زار زد از گناه تو آقا
توبه کن از گناه، زار نزن
از غریبی درش بیاور
از غریبی او هوار نزن
قول دادی بمان سر قولت
زیر این قول و این قرار نزن
تا ز هر دامنی نشُستی دست
دست بر دامن نگار نزن
هر چه را از دلت کنار زدی
عشق او را ز دل کنار نزن
پدر ماست گرچه بد شدهایم
به دل خستهاش شرار نزن
کربلا منتهای خوشبختی ست
پر سوی غیر این دیار نزن
تا نرفتی میان صحن حسین
حرفی از خیر روزگار نزن
صنف لباس فروش ها - 1396/9/14- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
خستهی خستهام ای یار چه باید بکنم؟
رفتم از یاد تو انگار چه باید بکنم؟
عمر از کف من رفت و نکردم کاری
وای از غفلت بسیار چه باید بکنم؟
اهل دل با تو شب خویش سحر میکردند
من محروم ز دیدار چه باید بکنم؟
با همه خوب شدم با تو ولی بد بودم
چشم من بود به اغیار چه باید بکنم؟
هر چه گفتی تو به من گوش ندادم، العفو
شدم امروز گنهکار چه باید بکنم؟
مثل هر بار زدم زیر قرارم با تو
تو بگو تا که من اینبار چه باید بکنم؟
نروم کرب و بلا خاک به سر خواهم شد
تا روم محضر دلدار چه باید بکنم؟
صنف لباس فروش ها - 1396/8/28- زیارت عاشورا -شهادت امام رضا علیه السلام- حاج منصور ارضی
حسرت دیدن تو حسرت ساعات من است
سوختن پای غمت روح عبادات من است
با دعای فرجت، حاجت دنیا دارم
شرمساریِ من از زشتی نیات من است
دلخوشم من به کریمی که به او بد کردم
او ولی جای غضب، فکر مراعات من است
تو دعا میکنی و سر به سلامت دارم
نافله خواندن تو حرز بلیات من است
گریههای سحرم وقف غریبی تو بود
گریههای سحرم خیر و مبرات من است
تا نیایی گره از کار دلم وا نشود
بی تو هر روز، خودش روز مکافات من است
چه کسی گفته اگر بروم کرب و بلا
پیرهن یا کفنی هدیه و سوغات من است؟
داغدار نفس سوختهی سلطانم
همهی عزت من اوج مصیبات من است
صنف لباس فروش ها - 1396/8/26- زیارت عاشورا -شهادت رسول اکرم و امام حسن مجتبی علیهما السلام- حاج منصور ارضی
گر چه به عمر من نیست یک روز طاعت از تو
با این وجود هر دم دیدم کرامت از تو
لایق نبودم اما لطف تو شاملم شد
یک کربلا دوباره رفتم نیابت از تو
حالا که من گرفتم بوی حسین زهرا
عمری گدایی از من، عمری عنایت از تو
در ساحل نگاه چشم پر اشک خویشم
یک استغاثه از من، صدها اجابت از تو
مَحرم نبودم اما دادی نشان کویت
همچون رسول ترکم غرق محبت از تو
آیا فقط رفیقت فرزند مهزیار است؟
ما را نمیرسد یک اذن زیارت از تو
با این که کوه دردم دنبال تو بگردم
گفتم ولی کشیدم خیلی خجالت از تو
درد تو درد زهراست، درد عجیب مولاست
کِی درد ما بگیرد یک ذره سبقت از تو
مائیم و انتظارت دلهاست بیقرارت
صبر و شکیب از ما، اما حمایت از تو
در روز بیکسی ما غیر تو را نداریم
دست نیاز از ما، دست شفاعت از تو
جود کریم خواهیم فوز عظیم خواهیم
پا در رکاب از ما، فیض شهادت از تو
صنف لباس فروش ها - 1396/8/23- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
آنقدر گریه کنم تا که مرا هم بخری
سخت در هم شده اوضاع من از هر نظری
کم محلی نکن انقدر دلم میشکند
خستهی خستهام از بی کسی و در به دری
گر به کارت نمیآیم، نفروشم آقا
کاش میشد که مرا قاطی خوبان ببری
از جوانی خودم سخت خجالت زدهام
نه مناجات درستی، نه بکاء سحری
تو غضب کردی از این همه معصیت من
من خجالت زده از این همه لطف پدری
کرمت واسطهی بخشش من خواهد شد
مطمئنم که تو حالا ز گدا میگذری
بغض هر هفتهی من حسرت یک کرب و بلاست
من و داغ زیارت، من و داغ سفری
سورهی فجر دو قسمت شد و زینب غش کرد
ماند بر خاک تنی و رفت روی نیزه سری