زیارت عاشورا - 1399/10/9- فاطمیه - حاج منصور ارضی
میرسد از سوی تو لطف زیاد فاطمه
رزق و روزی مرا دست تو داده فاطمه
سود دنیا را نمیخواهم دعایم کن فقط
ریخته در سفرهی من استفاده فاطمه
نوکری آلودهدامان دست بر دامان توست
باز میبخشد مرا آسان و ساده فاطمه
بیسر و پایم ولی در روضهها پای توام
پای شیعه ماندنم، از پا فتاده فاطمه
انتظار از من نداری که دلت را بشکنم
چون نمیخواهد غلام پر افاده فاطمه
امر و نهیم کن بفهمم لااقل بعد گناه
آبرو داده به من در خانواده فاطمه
در بلایا بیشتر عرض ارادت واجب است
چون که میخواهد گدای با اراده فاطمه
زحمت ما سینهزنان را کشیده مادرت
از نجف تا کربلا رفته پیاده فاطمه
ما بدیم اما برای گریه بین روضهاش
روز محشر هم کند ما را اعاده فاطمه
کربلایم دیر شد هجرانِ ما را وصل کن
با ضریحش میرسد دستم به یاد فاطمه
تا علمدار حسین افتاد با سرعت رسید
از فراز عرش از آنسوی جاده فاطمه
با همان پهلوی مجروح و قدی که خم شده
روبروی مشک پاره ایستاده فاطمه
جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان، شادی روح امام و شهدا و سلامتی رهبر عزیز صلوات
قدّی رسا از سر زین واژگون شده
فرقی عمود خورده و چشمی به خون شده
دستی جدا جدا سر راهی نگون شده
مشکی دوباره از کف ساقی برون شده
با این همه هجوم بلا افتخار اوست
وَاللّهِ إن قَطَعتُمُ يَميني شعار اوست
سروی که بود از همه بالابلندتر
شاهی که بود از همه گیسو کمندتر
از دلبران خیمه همه دلپسندتر
وز یلان جبهه همه زورمندتر
با اینکه مختصر شده آن قامت رشید
از یاری برادر خود نیست ناامید
گفت ای برادر آبرویم را خودت بخر
این جسم مختصر شده را در حرم مبر
پیش رباب و نزد سکینه خبر ببر
دستم به آب خورد و لبم را نکرد تر
دستی که تر شده به دم تیغ بایدش
چشمی که دید آب روان تیر آمدش
مادر به دست خسته دعایم نمود و رفت
دو بال جای دست، عطایم نمود و رفت
تمجیدها ز عهد و وفایم نمود و رفت
باب الحوائج تو صدایم نمود و رفت
فرمود تا قیام قیامت برای من
هستی هماره کاشف کرب و بلای من