مسجد ارک - 1399/7/13 - مراسم اربعین - حاج منصور ارضی
فرش سیاه جاده نقش رد پا داشت
آیینه ی روحی ترک خورده جلا داشت
این خاک، خاکِ پاک عطری آشنا داشت
انگار بوی تربت مهر مرا داشت
راه نجف تا کربلا آغاز میشد
بال کبوترها یکایک باز میشد
چشمان دنیا محو این پرواز میشد
این کوچ یک مقصد به نام کربلا داشت
حس خوشی دارد پیاده راه رفتن
مانند سرباز سپاه شاه رفتن
شب از مسیر آسمان تا ماه رفتن
شب جاده خیلی عابر سر به هوا داشت
این عشق مجنون را به لیلا می رساند
شاه و گدا را پای سفره مینشاند
آهن دلی را تا حریمش می کشاند
انگار که شش گوشه اش آهن ربا داشت
موکب به موکب ناله ی جانکاه خوب است
با سینه زن هایش شوی همراه خوب است
آنقدر طعم روضه بین راه خوب است
زائر همیشه قدر آهی اشتها داشت
ما آیه های روشن فتح المبینیم
فرزند خاکی امیر المومنینیم
ما سینه زنهای یل ام البنینیم
آن کوه که هر صخره را بر سجده وا داشت
بی دغدغه بی دردسر ساده همیشه
با گریه کارم راه افتاده همیشه
زهرا هر آنچه خواستم داده همیشه
مادر هوای کودکش را هر کجا داشت
موکب به موکب با برادرهای دینی
با همسفرهای شریف اربعینی
تا صبح گرم گفتگو و شب نشینی
الحق و الانصاف هر لحظه صفا داشت
اینجا کسی جز اشک دارایی ندارد
نام و نشان ها نیز کارآیی ندارد
در عشقبازی مدّعی جایی ندارد
در راه میماند کسی که ادعا داشت
شب، گریه های بغض گلو را حفظ میکرد
با یار حال گفتگو را حفظ می کرد
این آبله ها آبرو را حفظ می کرد
هر سربلندی در کف پا زخمها داشت
یاد رقیه راه ناهموار رفتم
در نیمه شب با زخم پا دشوار رفتم
با رخت پاره در دل انظار رفتم
اما مگر این راه چشمی بی حیا داشت؟
این روزها از درد میبارم دوباره
از هجر تو گریه شده کارم دوباره
قصد گریز روضه را دارم دوباره
میگویم از ذبحی که خیلی ماجرا داشت
با قامتی خم خانمی از حال میرفت
تا سمت جسمی درهم و پامال میرفت
آن روضه خوانی که ته گودال میرفت
روی سر خود چادر خیرالنساء داشت
اهل قراء بال و پرش را جمع کردند
با چه مشقت پیکرش را جمع کردند
انگشت بی انگشترش را جمع کردند
شکر خدا که روستاشان بوریا داشت
مسجد ارک - 1399/7/13 - زیارت عاشورا - مراسم اربعین - حاج منصور ارضی
مجنون مآب پای تو لیلا نشسته ام
در انتظار روی تو آقا نشسته ام
این ادّعا کجا و من از تو بی خبر؟
تو هر کجا و من همه یک جا نشسته ام
منشور عاشقی مگر از پا نشستن است؟
معشوق را فقط به تماشا نشسته ام
با شور عشق می شود آیا ز پا نشست؟
آیا قبول هست که در جا نشسته ام؟
تو هر دم از میان جماعت گذر کنی
ای شمعِ جمع، من ز چه تنها نشسته ام
عشاق سر به کوه و بیابان گذاشتند
من دیدم و شنیدم و اینجا نشسته ام
تنها نشستن سر راه که کار نیست
تا کی فقط شبیه گداها نشسته ام
تا کی به جای بودن پای رکاب تو
گویم ترحمی که من از پا نشسته ام
می شد هماره یاد تو باشم، ولی نشد
در انتظار کرب و بلا نشسته ام
کرب و بلا فقط به مسیر نجف که نیست
جای جهاد، هجر حرم را نشسته ام
گمنام ها برای تو اقدامها کنند
من با تمام شهرتم اما نشسته ام
پایان اربعین به شهادت رسیدن است
همچون رباب در غم مولا نشسته ام
جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان، شادی روح امام و شهدا و سلامتی رهبر عزیز صلوات
زیارت عاشورا - 1399/7/8- حاج منصور ارضی
در این زمانه که عادی شده است نامردی
همیشه از سر رحمت مرا دعا کردی
شبانه روز مرا بین معصیت دیدی
دلت شکست به رویم ولی نیاوردی
سرم نرفت به زیر علامت احدی
که بر سرم همهی عمر سایه گستردی
حرام باد به من دلخوشی این دنیا
غریب ماندی و دنبال یار میگردی
مرا مریض بدون علاج عشقت کن
تباه گشتهام از دست درد بیدردی
نگو که از قلم افتادهام اربعین امسال
قسم به فاطمه اشک مرا درآوردی
فقط تو گریهکن زینبی و با گریه
دل مرا با بکاء بر عقیله پروردی
کجاست ساقی لشکر کجاست ماه حرم؟
عقیله مانده بدون کفیل و همدردی
جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان، شادی روح امام و شهدا و سلامتی رهبر عزیز صلوات
مسجد ارک - 1399/7/3 - شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام - حاج منصور ارضی
______ در گیر و دار دلم
چنان موم در اختیار دلم
دلی که غم خویشتن را نداشت
هوای کسی جز حسن را نداشت
حسن عشق ما نه که عشق خداست
کسی که بفهمد حسن را کجاست؟
حسن صبر در صورت آدم است
حسن حیدر و فاطمه با هم است
حسن موقع جنگ کرار بود
حسن بهر مولا علمدار بود
جمل سر به سر را به آتش کشید
زن فتنه گر را به آتش کشید
برای همه خیرها داشت او
هوای سگ کوچه را داشت او
حسینی بمان و حسینی بمیر
ولی از حسن روزی ات را بگیر
چه ها دید تا اهل ایمان شدیم
حسن سوخت تا ما مسلمان شدیم
چو رفتیم در وادی مجتبی
دل ما شد آبادی مجتبی
نگو که بقیعش چه خلوت شده
ببین روضه هایش قیامت شده
تو ای زائر اربعین کربلا
تشکر کن از حضرت مجتبی
روی بامِ هستی عَلَم ساخته
برای همه او حرم ساخته
ولی حیف با غصه درگیر شد
حسن از همان کودکی پیر شد
هنوز دل نگرانم از آن دوشنبه به بعد
هنوز راز نهانم از آن دوشنبه بعد
کسی نبود که حرف دلم به او بزنم
غریب شهر مدینه غریب خانه منم
مدینه سبّ علی میکند مقابل من
رفیق نان و نمک فحش میدهد به حسن
به آن دلی که شکسته است دست رد زده اند
چهل نفر به غرور حسن لگد زده اند
به سینه ی سبک من نشسته سنگینی
زده است مادر من را چه دست سنگینی
میان کوچه زمین خورد گل ز ریشه شکست
همین که ضربه ی بد خورد بار شیشه شکست
به روی چهره چروکی پر از ورم افتاد
دری که سوخت فقط روی مادرم افتاد
دعای مادر خود را شنیده ام ای مردم
قنوت دست ورم کرده دیده ام ای مردم
به خانه حوریه را دست بر کمر دیدم
لباس پاره ی او را به میخ در دیدم
شکست آیه ی «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ» را
ولی نشد بتکانم خاک چادر را
حسین و زینب و عباس را خبر بکنید
نظر به تشت و به این پاره ی جگر بکنید
اگر چه خونِ دلِ تازه روی این لب هست
هزار شکر که عباس پیش زینب هست
اگر چه تنم را به چوب می دوزند
چه خوب معجر زینب دگر نمی سوزد
به دستهای پر از بوسه ام طنابی نیست
ببین حوالی تشت حسن شرابی نیست
تمام درد حسن درد کربلاست حسین
سرت مقابل زینب به نیزه هاست حسین
مسجد ارک - 1399/7/2 - شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها - حاج منصور ارضی
بی سر و پایی رسیده بر در میخانه ات
سوخته بین گناهانش پر پروانه ات
من کی ام بیچاره ات آواره ات دیوانه ات
پس قبولم کن بیایم گوشه ی ویرانه ات
دختر زهرای مرضیه که زهرای منی
هر چه ام بالا بیایم باز بالای منی
صد گره بر کار خود انداختم حل کن مرا
عرض حاجت میکنم شرح مطول کن مرا
پشت هم در میزنم خیلی معطل کن مرا
بر حسین فاطمه خانم محول کن مرا
گفتمت باری تعالی این جهالت نیست که
تو خدای عالمی اصلا سه ساله ات نیست که
ضربه هایی فرصت یکبار آهت را گرفت
پنجه ها مثل خسوفی روی ماهت را گرفت
پنجه ها مثل خسوفی روی ماهت را گرفت
بشکند دستی که هر شب سرپناهت را گرفت
ای بسوزد ضجر که سوی نگاهت را گرفت
دستهای کوچکت زخمی شده در سلسله
کشت ما را روضه ی جاماندنت از قافله
گفتی ای نیزه نشین آیا تویی بابای من
خوب شد که آمدی در لیلة الاسرای من
خرد شد زیر هجوم نیزه داران پای من
بر زمین خوردم ولی تو سنگ خوردی جای من
شمر با لحن بد خود بر همه میتاخت وای
دختر شامی تو را هم دست می انداخت وای
روضه ام را سخت و آسانش کنی سوزانده اند
دخترت می خواست سامانش کنی سوزانده اند
رو نمانده تا که درمانش کنی سوزانده اند
مو نمانده تا پریشانش کنی سوزانده اند
آمدی پیشم ولی دیر آمدی دیر آمدی
آمدی حالا که دلبندنت شده پیر آمدی
مسجد ارک - 1399/7/1 - شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها - حاج منصور ارضی
فخر کنم بر همه هست نگارم حسین
اول کارم حسین آخر کارم حسین
دایره ی قلب من وقف حسینیه شد
داده بهایی گران بر دل زارم حسین
کاش که بعد از حیات حک بشود یا ثبات
با خط خوش بر روی سنگ مزارم حسین
گر چه نمانده کسی پیش من رو سیاه
در همه ی زندگی بوده کنارم حسین جان
جان جهانم شده روح و روانم شده
ورد زبانم شده صحبت یارم حسین
خسته شدم از فراق مُردم از این اشتیاق
بر غم کرب و بلا کرده دچارم حسین
از کرم و مرحمت داده اجازه به من
تا به روی تربتش سر بگذارم حسین
در ظلمات جهان اشک عزایش شده
نور شفابخش بر دیده ی تارم حسین
زیارت عاشورا - 1399/7/1- حاج منصور ارضی
میان حوض دو چشمم دو قطره اشک نمانده
مرا گناه به سوی عذاب هجر کشانده
منم کسی که دو دستش ز دامن تو رها شد
تویی کسی که گدا را جدا نکرده نرانده
دمی که مست گناهم خدا کند که نیایی
شرابِ نفس عطشم را هنوز هم ننشانده
همیشه حرف حساب تو را حساب نکردم
همیشه کاسبی من خراب بود و زیان ده
دلیل دور شدن از شما رفیق بدم شد
همینکه عشق شما را همیشه از سرم پرانده
تو در کنار منی و من از حضور تو محروم
خدا مرا به عبایت رسانده و نرسانده
چقدر عکس حرم را ببینم و بکشم آه
چنان کسی که وضو دارد و نماز نخوانده
حسین گفتن من از دعای فاطمه بوده
چه کوثری ست که زهرا به جان روضه چکانده
فدای دختر زهرا که در میان خرابه
ز گیسوان گره خورده اش غبار تکانده
در آن معاشقه سر را گرفت و گفت رقیه
پدر مرا کسی از روی خارها ندوانده
جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان، شادی روح امام و شهدا و سلامتی رهبر عزیز صلوات