صنف لباس فروش ها -1394/12/22- زیارت عاشورا - فاطمیه - حاج منصور ارضی
بیچاره ماییم و گدای بینوا مائیم
ما را دعایی کن که محتاج دعا مائیم
هرکار هم کردیم دور از خیمهات ماندیم
آقا خودت لطفی بکن بیدست و پا مائیم
کم از خدای خود ظهورت را طلب کردیم
شرمنده ازتنهاییات پیش خدا مائیم
از بیتفاوت بودن ماها گلهمندی
عمریست به خون دلت بیاعتنا مائیم
حق است اگر تحویلمان دیگر نمیگیری
وقتی که با هر کس به جز تو آشنا مائیم
اصل و اصول مهدویت، بودن به عاشوراست
در دورهی غیبت مقیم کربلا مائیم
زهرا برای تک تک ما مادری کرده
پس در عزای فاطمه صاحب عزا مائیم
تنها زنی در بین یک کوچه زمین خورده
تا به ابد آواره بین کوچهها مائیم
جهت سلامتی امام زمان و مقام معظم رهبری و تعجیل در فرج امام زمان صلوات
صنف لباس فروش ها -1394/12/21- زیارت عاشورا - فاطمیه - حاج منصور ارضی
دلم خوش است به آقای مهربان خودم
که بسته است به جانش همیشه جان خودم
به یُمن صورت زیبای یوسف زهراست
اگر که ماه میآید به آسمان خودم
غریب بود و پریشان غربتش نشدم
همیشه بود سرم گرم دوستان خودم
به جای گفتن نامش گناه میکردم
هزارها گله دارم من از زبان خودم
برای آمدنش جمعه جمعه پیر شدم
اگر که مفتخرم به قدّ کمان خودم
چقدر نذر دعای فرج براش کنم
که یک سحر بشود یار میهمان خودم
زمان گریه برای حسین فهمیدم
ز کربلاست یقین طینت نهان خودم
علی زمان نگاهش به فاطمه میگفت
چه زود پیر شده همسر جوان خودم
جهت سلامتی امام زمان و مقام معظم رهبری و تعجیل در فرج امام زمان صلوات
صنف لباس فروش ها -1394/12/18- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
برکهای خشکیدهام دریا به دردم میخورد
جام من خالی شده صهبا به دردم میخورد
سوی هرکس میروم فورا رهایم میکند
بندهای زارم فقط مولا به دردم میخورد
فتنهها میآید و هر کس به سویی میرود
لحظههای امتحان تقوا به دردم میخورد
شرط توبه در رضای حجة الله است و بس
رخصت صاحب زمان تنها به دردم میخورد
سائلم، دار و ندارم این دل ویرانه است
ظاهرا بیارزش است اما به دردم میخورد
گر چه فردا بیشتر محتاج لطف مادرم
مادریش از همین حالا به دردم میخورد
مطمئنا بیشتر از هر عمل روز جزا
نوکری خانهی زهرا به دردم میخورد
مهر و امضایی که بر روی دلم زد فاطمه
بیشتر از هر زمان فردا به دردم میخورد
عرش حق لرزید وقتی فاطمه با خنده گفت
طرح تابوتی که گفت اسما به دردم میخورد
جهت سلامتی امام زمان و مقام معظم رهبری و تعجیل در فرج امام زمان صلوات
صنف لباس فروش ها -1394/12/11- زیارت عاشورا - حاج منصور ارضی
تقدیر ما هجر است دوری میکشد ما را
باید صدا زد لحظهی مردن مسیحا را
چشمان ما خیره به دست مردم دنیا
خرج همه جز یار کردیم تمنا را
آقا سرش خلوت شد و ما بیخیال اصلا
یکبار دنبالش نمیگردیم صحرا را
مجنون کجا و ما کجا؟ ما نیستیم عاشق
وقتی که گم کردیم دهها قرن لیلا را
خود خواسته بیمار بیماریم پردردیم
از غیر میگیریم جای او مداوا را
روزی به پایان میرسد چشم انتظاریها
حل میکند با پرچم سرخش معما را
درکربلا و در نجف، در طوس و سامرا
رفتیم از شوقش تمام این حرمها را
یک بستر بیبستری، یک چادر خاکی
هر ثانیه دوری زهرا کشت مولا را
جهت سلامتی امام زمان و مقام معظم رهبری و تعجیل در فرج امام زمان صلوات
صنف لباس فروش ها -1394/12/4- زیارت عاشورا - فاطمیه - حاج منصور ارضی
غربت کشیده آشنایش فرق دارد
آهش، صدایش، گریههایش فرق دارد
فهمیده هر کس ذرهای دوری چشیده
هجران زده حال و هوایش فرق دارد
گیرم که مجنون در مسیر عشق لیلا
طعنه شنید، اصلا برایش فرق دارد؟
بالش بسوزد ، سر برای شمع دارد
پروانه وادیِ فنایش فرق دارد
با من نگویید این قَدَر از طب و مرهم
بیماری هجران دوایش فرق دارد
پایان دلتنگیِ یعقوب است، یوسف
اما دل من ماجرایش فرق دارد
قلبی که خون شد از فراق حضرت دوست
“یابن الحسن آقا بیا “یش فرق دارد
لطف و کرم بر اغنیا فرقی ندارد
اما گدا خیلی برایش فرق دارد
چیزی ندارم غیرِ اشک و مهر زهرا
عشقِ نگار است و بهایش فرق دارد
بارِ محبت هر کسی برداشت، دینش
از ابتدا تا انتهایش فرق دارد
پرواز ما بسته به وِتر اهل بیت است
پربسته، رفتن تا خدایش فرق دارد
گمراه کن من را به زلف تابدارش
عاشق شدن هم ” اِهدنا “یش فرق دارد
سردابِ سامرا، سحر، با سینهزنها
سرگشته سرتاسر صفایش فرق دارد
زائر اگر یک بار نه یک لحظه حتی
با یار باشد، کربلایش فرق دارد
صنف لباس فروش ها -1394/12/3- زیارت عاشورا - فاطمیه - حاج منصور ارضی
عاقبت دردم دوا خواهد گرفت
دست تو دست مرا خواهد گرفت
هر شب “اللّهم عجّل” خواندهام
روزی آخر این دعا خواهد گرفت
من اگر مُردم غبارم عاقبت
روی دامان تو جا خواهد گرفت
ای ز مادر مهربانتر خوبتر
کِی دلت از دست ما خواهد گرفت
چشمت این ایام خون خواهد شد و
قلبت از این روضهها خواهد گرفت
تو اگر یک بار روضهخوان شوی
روضهی ما تازه پا خواهد گرفت
روشن است از حال و روز مادرت
زود بیمارت شفا خواهد گرفت
بعد از این همسایه راحت میشود
حیدر از فردا عزا خواهد گرفت
فاطمیه عاقبت از دست تو
دست من یک کربلا خواهد گرفت
صنف لباس فروش ها -1394/12/2- زیارت عاشورا - فاطمیه - حاج منصور ارضی
روزیام را، روزگارم تا که آجر میکند
ظرف خالی مرا صاحب زمان پُر میکند
من کمی سختی که میبینم شکایت میکنم
آدم عاقل ولی اول تفکر میکند
مدعی عاشقی هستم ولی تنها دلم
روز و شب بر عاشقی کردن تظاهر میکند
آبرو بردم ولی آقا مرا بیرون نکرد
آدم از این نوع برخوردش تحیر میکند
سنگدل هستم، ولی دارد نگاه رحمتش
سنگ این قلب مرا با گریهها دُر میکند
یک زمانی هم بنا باشد که تغییرم دهد
در میان روضهی مادر مرا حُر میکند
نوکری فاطمه محشر به دادم میرسد
از غلامِ مادرش آقا تشکر میکند
سینهام میسوزد این ایام تا ذهنم کمی
چادری را زیر دست و پا تصور میکند
مطمئنم زیر دست پا که میافتد زنی
بازویش را ضربهها همرنگ چادر میکند